militancy

[ایالات متحده]/'militənsi,-təns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آمادگی برای درگیری؛ حالت جنگ.
Word Forms

جملات نمونه

the militancy of earlier years had evaporated in the wake of defeat.

خشونت سال‌های قبل در پی شکست از بین رفت.

The group's militancy led to violent protests.

فعالیت‌های مسلحانه گروه منجر به اعتراضات خشونت‌آمیز شد.

The government cracked down on militancy in the region.

دولت با خشونت با فعالیت‌های مسلحانه در منطقه برخورد کرد.

He was known for his militancy in advocating for workers' rights.

او به دلیل فعالیت‌های مسلحانه خود در حمایت از حقوق کارگران شناخته شده بود.

The rise of militancy in the region was a cause for concern.

افزایش فعالیت‌های مسلحانه در منطقه باعث نگرانی شده بود.

The group's militancy alienated many potential supporters.

فعالیت‌های مسلحانه گروه بسیاری از حامیان بالقوه را بیگانه کرد.

The party's militancy on environmental issues resonated with many voters.

فعالیت‌های مسلحانه حزب در مسائل زیست‌محیطی با بسیاری از رای‌دهندگان همخوانی داشت.

The militancy of the rebel group intensified as the conflict dragged on.

فعالیت‌های مسلحانه گروه شورشی با طولانی شدن درگیری تشدید شد.

The rise of religious militancy in the country posed a threat to stability.

افزایش فعالیت‌های مسلحانه مذهبی در کشور تهدیدی برای ثبات بود.

The organization's militancy was met with strong opposition from the authorities.

فعالیت‌های مسلحانه سازمان با مخالفت قوی مقامات روبرو شد.

Militancy in the region has escalated into full-blown conflict.

فعالیت‌های مسلحانه در منطقه به درگیری تمام‌عیار تبدیل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید