milkmaid

[ایالات متحده]/'mɪlkmeɪd/
[بریتانیا]/'mɪlkmed/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی که گاوها را شیر می‌دوشد
Word Forms
جمعmilkmaids

جملات نمونه

The milkmaid milks the cows twice a day.

ملک‌پرست‌ها گاوها را روزی دو بار شیر می‌دهند.

The milkmaid was busy milking the cows in the barn.

ملک‌پرست در حال شیر دادن به گاوها در طویله بود.

The milkmaid carried a pail of milk on her head.

ملک‌پرست یک سطل شیر روی سرش حمل می‌کرد.

The milkmaid delivered fresh milk to the village every morning.

ملک‌پرست هر روز صبح شیر تازه به روستا تحویل می‌داد.

The milkmaid sang a cheerful tune while she worked.

ملک‌پرست در حالی که کار می‌کرد، یک آهنگ شاد می‌خواند.

The milkmaid wore a traditional apron and bonnet.

ملک‌پرست یک دامن و کلاه سنتی پوشیده بود.

The milkmaid's hands were calloused from years of milking.

دست‌های ملک‌پرست به دلیل سال‌ها شیر دادن، زبر و خشن شده بودند.

The milkmaid's job was essential for providing dairy products to the community.

کار ملک‌پرست برای تأمین محصولات لبنی برای جامعه ضروری بود.

The milkmaid carefully separated the cream from the milk.

ملک‌پرست با دقت خامه را از شیر جدا می‌کرد.

The milkmaid's stool was placed next to the cow for easy milking.

صندلی ملک‌پرست برای شیر دادن آسان در کنار گاو قرار داشت.

The milkmaid's hands smelled of fresh milk at the end of the day.

در پایان روز، دست‌های ملک‌پرست بوی شیر تازه می‌دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید