minnow

[ایالات متحده]/ˈmɪnəʊ/
[بریتانیا]/ˈmɪnoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماهی کوچک آب شیرین از خانواده کپور، مینوی.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردminnows
جمعminnows

جملات نمونه

Throw out a minnow to catch a whale.

برای گرفتن یک نهنگ، یک ماهی کوچک بیندازید.

She went out to the brook that flowed through the garden, and caught a whole bucketful of minnows.

او به جویبارى که از میان باغ عبور مى‌کرد رفت و یک سطل پر از ماهی کوچک گرفت.

The minnows were swimming in the pond.

ماهى‌های کوچک در حوض شنا می‌کردند.

The minnow darted away when the bigger fish approached.

وقتی ماهی بزرگتر نزدیک شد، ماهی کوچک فرار کرد.

Fishing enthusiasts often use minnows as bait.

علاقه‌مندان به ماهیگیری اغلب از ماهی‌های کوچک به عنوان طعمه استفاده می‌کنند.

The minnow population in the river has been declining.

جمعیت ماهی‌های کوچک در رودخانه در حال کاهش است.

The children caught some minnows in the shallow water.

کودکان چند ماهی کوچک را در آب کم‌عمق گرفتند.

The minnows swam in a synchronized pattern.

ماهی‌های کوچک به صورت هماهنگ شنا می‌کردند.

The fisherman used a minnow trap to catch bait.

ماهیگیر از تله ماهی کوچک برای گرفتن طعمه استفاده کرد.

The minnows were released back into the stream after being studied.

پس از مطالعه، ماهی‌های کوچک دوباره به جریان آب بازگردانده شدند.

The minnows nibbled at the algae growing on the rocks.

ماهی‌های کوچک به جلبک‌های روی سنگ‌ها می‌خوردند.

Minnows are often used as indicators of water quality.

از ماهی‌های کوچک اغلب به عنوان نشانگر کیفیت آب استفاده می‌شود.

نمونه‌های واقعی

He fished for minnows, and climbed and swung.

او برای گرفتن ماهی‌های کوچک ماهیگیری کرد و بالا رفت و تاب خورد.

منبع: American Elementary School English 5

If catching fish in the dark is impressive, imagine eating a slippery minnow with no hands while hanging upside down.

اگر گرفتن ماهی در تاریکی впечатляюще باشد، تصور کنید که بدون دست در حالی که سر به زیر است، ماهی کوچکی لغزنده بخورید.

منبع: Beautiful China

Just think, group A consists of Austria. China, and Saudi Arabia, all of which are minnows.

فقط فکر کنید، گروه A شامل اتریش، چین و عربستان سعودی است که همگی ماهی‌های کوچک هستند.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

It can pick up the tiniest minnow.

می‌تواند کوچکترین ماهی کوچک را بردارد.

منبع: Goosebumps

A " minnow" is also a very small fish.

یک "ماهی کوچک" نیز ماهی بسیار کوچکی است.

منبع: 2016 English Cafe

A minnow is tiny and good at hiding.

ماهی کوچک کوچک است و در پنهان شدن خوب است.

منبع: The American TV series "Atypical" Season 1 and Season 2.

Laura tried and tried to catch a minnow, but she only got the hem of her dress wet.

لورا تلاش کرد و تلاش کرد تا یک ماهی کوچک را بگیرد، اما فقط حاشیه لباسش خیس شد.

منبع: The little cabin on the grassland.

If he had not known that, he would have been foolisher than a mouse or a minnow.

اگر او نمی‌دانست، از موش یا ماهی کوچک احمق‌تر می‌شد.

منبع: Water Child

When she stood still, the tiny minnows swarmed about her toes and nibbled them with their tiny mouths.

وقتی ایستاد، ماهی‌های کوچک در اطراف انگشتان پایش تجمع کردند و با دهان‌های کوچکشان آن‌ها را می‌جویدند.

منبع: The little cabin on the grassland.

" A minnow! a minnow! I have him by the nose" ! cried Mr. Jeremy Fisher, jerking up his rod.

" یک ماهی کوچک! یک ماهی کوچک! من او را از روی بینی گرفتم!" آقای جرمی فیشر فریاد زد و چوب ماهیگیری خود را بالا آورد.

منبع: Peter Rabbit and His Friends (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید