misdiagnosed

[ایالات متحده]/[ˈmɪsˌdaɪəɡˌnəʊz]/
[بریتانیا]/[ˈmɪsˌdaɪəɡˌnoʊz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تشخیص نادرست کردن.
v. (گذشته‌ی زمانی misdiagnose) دیگر تشخیص نادرست کرده‌اید.
adj. تشخیص نادرست شده.

عبارات و ترکیب‌ها

misdiagnosed condition

وضعیت تشخیص اشتباه

being misdiagnosed

در حال تشخیص اشتباه

often misdiagnosed

اغلب تشخیص اشتباه می‌شود

patient misdiagnosed

بیمار تشخیص اشتباه شده

severely misdiagnosed

به شدت تشخیص اشتباه شده

was misdiagnosed

تشخیص اشتباه شد

misdiagnosed as

به عنوان ... تشخیص اشتباه شد

later misdiagnosed

بعداً تشخیص اشتباه شد

repeatedly misdiagnosed

تکراراً تشخیص اشتباه شد

potentially misdiagnosed

ممكن است تشخیص اشتباه شود

جملات نمونه

the patient was misdiagnosed with a minor ailment, delaying proper treatment.

بیمار با یک بیماری سبک اشتباه تشخیص داده شد که درمان مناسب را به تاخیر انداخت.

due to a series of errors, he was tragically misdiagnosed with anxiety.

به دلیل یک سری خطا، او با افسردگی اشتباه تشخیص داده شد.

she felt something was wrong but was repeatedly misdiagnosed by different doctors.

او احساس کرد که چیزی نادرست است اما توسط پزشکان مختلف به طور مکرر اشتباه تشخیص داده شد.

the lawsuit alleged the patient was misdiagnosed and denied necessary care.

این دعوی ادعا می‌کرد که بیمار اشتباه تشخیص داده شده و مراقبت‌های لازم را انکار کرده‌اند.

it's crucial to double-check diagnoses to avoid being misdiagnosed.

اهمیت دارد تشخیص‌ها را دوباره بررسی کنید تا از اشتباه تشخیص داده شدن جلوگیری شود.

the hospital acknowledged the patient was misdiagnosed with a different condition.

بیمارستان اعتراف کرد که بیمار با یک بیماری متفاوت اشتباه تشخیص داده شده است.

early symptoms were overlooked, leading to a misdiagnosed case of pneumonia.

علائم اولیه نادیده گرفته شد که منجر به یک مورد اشتباه تشخیص داده شده با پневمونی شد.

the lab results were misinterpreted, resulting in a misdiagnosed infection.

نتایج آزمایشگاهی اشتباه تفسیر شد که منجر به ابتلا به یک عفونت اشتباه تشخیص داده شده شد.

the doctor realized the patient had been misdiagnosed after reviewing the scans.

پزشک پس از بررسی اسکن‌ها متوجه شد که بیمار اشتباه تشخیص داده شده است.

a second opinion confirmed the initial diagnosis was misdiagnosed.

یک نظر دوم تأیید کرد که تشخیص اولیه اشتباه بود.

the consequences of being misdiagnosed can be devastating for the patient.

عوارض اشتباه تشخیص داده شدن برای بیمار می‌تواند فاجعه‌آور باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید