misfired

[ایالات متحده]/mɪsˈfaɪəd/
[بریتانیا]/mɪsˈfaɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به اشتباه روشن نشدن یا شروع نشدن (مانند تفنگ یا موتور)؛ شکست خوردن (مانند یک طرح)

عبارات و ترکیب‌ها

misfired weapon

سلاح شلیک‌نشده

misfired rocket

موشک خراب

misfired shot

شلیک خراب

misfired message

پیام خراب

misfired engine

موتور خراب

misfired attempt

تلاش خراب

misfired signal

سیگنال خراب

misfired action

عمل خراب

misfired plan

برنامه خراب

misfired strategy

استراتژی خراب

جملات نمونه

the rocket misfired during the launch.

موشک در هنگام پرتاب دچار نقص فنی شد.

his attempt at humor misfired with the audience.

تلاش او برای شوخی با مخاطبان ناموفق بود.

the plan misfired, leading to unexpected consequences.

طرح به بن‌بست رسید و منجر به عواقب غیرمنتظره شد.

her words misfired, causing misunderstandings.

کلماتش به گونه‌ای بیان شد که باعث سوءتفاهم شد.

the negotiation misfired and ended in a stalemate.

گفتگوها به بن‌بست رسید.

the engine misfired, making it hard to drive.

موتور دچار مشکل شد و رانندگی را دشوار کرد.

the joke misfired, and everyone fell silent.

شوخی به خوبی نیفتاد و همه ساکت شدند.

the marketing strategy misfired and hurt sales.

استراتژی بازاریابی ناموفق بود و به فروش آسیب رساند.

his criticism misfired, hurting her feelings.

انتقاد او به گونه‌ای بود که باعث ناراحتی او شد.

the missile misfired and hit the wrong target.

مهمات به درستی هدف‌گیری نشد و به هدف اشتباه برخورد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید