mishap

[ایالات متحده]/'mɪshæp/
[بریتانیا]/'mɪshæp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فاجعه؛ حادثه نامطلوب؛ [باستانی] بدشانسی.
Word Forms
جمعmishaps

عبارات و ترکیب‌ها

mishap occurrence

وقوع حادثه

mishap situation

شرایط بروز حادثه

جملات نمونه

the haps and mishaps of life

خوشی‌ها و ناگویی‌های زندگی

haps and mishaps of life

خوشی‌ها و ناگویی‌های زندگی

We reached home without mishap.

ما بدون حادثه به خانه رسیدیم.

I’m afraid your son had a slight mishap in the playground.

متاسفم، پسر شما یک حادثه کوچک در زمین بازی داشت.

although there were a few minor mishaps, none of the pancakes stuck to the ceiling.

اگرچه چند مشکل جزئی وجود داشت، هیچ یک از پنکیک‌ها به سقف نچسبید.

A mishap prevented him from attending the routine meeting of the company.

یک حادثه از حضور او در جلسه روتین شرکت جلوگیری کرد.

debt-ridden farmers struggling with adversity. Bothmishap and mischance connote slight or negligible incidents or consequences:

کشاورزان بدهکار که با سختی دست و پنجه روبرو هستند. هم «حادثه ناگوار» و هم «شانس بد» نشان دهنده حوادث یا عواقبی جزئی یا ناچیز است:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید