mockery

[ایالات متحده]/'mɒk(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'mɑkəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمسخر; موضوع خنده; تلاش بیهوده; تقلید یا تحریف ضعیف و مضحک.
Word Forms
جمعmockeries

جملات نمونه

made a mockery of the rules.

تبدیل قوانین به مسخره

The trial was a mockery of justice.

محاکمه یک مسخره از عدالت بود.

The unfair trial was a mockery of justice.

محاکمه ناعادلانه یک مسخره از عدالت بود.

There was a tone of mockery in his voice.

در صدای او لحنی از مسخره وجود داشت.

This decision makes a mockery of the government’s economic policy.

این تصمیم یک مسخره از سیاست اقتصادی دولت است.

after a mockery of a trial in London, he was executed.

پس از یک مسخره از یک محاکمه در لندن، او اعدام شد.

the terrorists are making a mockery of security policy.

تروریست ها در حال مسخره کردن سیاست امنیتی هستند.

the mockery visited upon him by his schoolmates.

مسخرگی که توسط همکلاسی هایش به او تحمیل شد.

stung by her mockery, Frankie hung his head.

با نیشخند او، فرکی سرش را پایین انداخت.

stung by her mockery, Frank hung his head.

با نیشخند او، فرانک سرش را پایین انداخت.

The medical examination was a mockery; the doctor hardly looked at the child.

معاینه پزشکی یک مسخره بود؛ دکتر تقریباً به کودک نگاه نکرد.

after a mockery of a trial he was hanged, drawn, and quartered .

پس از یک نمایش مسخره از یک محاکمه، او دار زدند، کشیدند و چهارگانه کردند.

his unique brand of droll self-mockery had his audiences in stitches. .

طنز خاص و منحصر به فرد او در مورد خود باعث شد مخاطبانش از خنده بغل بیایند.

The few packages of food seemed a mockery in the face of such enormous destitution.

چند بسته غذایی در برابر چنین فقر عظیمی یک مسخره به نظر می رسید.

scandal that made a mockery of his straight-arrow image and left him facing the prospect of criminal charges and perhaps disbarment.

رسوایی که تصویری درست و صادقانه او را به مسخره تبدیل کرد و او را با احتمال اتهامات کیفری و شاید محرومیت مواجه کرد.

نمونه‌های واقعی

In their chastened smile is an indulgent mockery.

لبخند شرمنده آنها، تمسخر اغراق‌آمیزی است.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

If you have multiple marginalized identities, it's not just mockery.

اگر هویت‌های به حاشیه رانده شده متعددی دارید، فقط تمسخر نیست.

منبع: TED Talks (Video Edition) January 2019 Collection

I mean, that would make a mockery of the follies.

منظورم این است که این باعث تمسخر احمقانه ها می شود.

منبع: Modern Family Season 6

It's not just his father that makes a mockery of him.

فقط پدرش نیست که او را مسخره می کند.

منبع: Reel Knowledge Scroll

Critics noted that this would make a mockery of the rule of law.

منتقدان خاطرنشان کردند که این باعث تمسخر قانون می شود.

منبع: The Economist (Summary)

And Mr. Khashoggi's fiancee Hatice Cengiz called it a mockery of justice.

و نامزد آقای خاشوقچی، حاطچه چنگیز، آن را تمسخر عدالت خواند.

منبع: BBC Listening September 2020 Collection

Well, I'm expecting nothing but mockery.

خب، انتظار ندارم چیزی جز تمسخر.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

He looked at me curiously. Mockery shone in his eyes.

با کنجکاوی به من نگاه کرد. تمسخر در چشمانش می درخشید.

منبع: Sea Wolf (Volume 1)

Ha, I have just the thing to soothe you after their mockery, Gulliver.

ها، من دقیقاً همان چیزی را دارم که بعد از تمسخر آنها شما را آرام کند، گلیور.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

Self-inflicted mockery is the best way to secure our lives and livelihood.

تمسخر خودخواسته بهترین راه برای تأمین زندگی و معیشت ما است.

منبع: If national treasures could speak.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید