scorn

[ایالات متحده]/skɔːn/
[بریتانیا]/skɔːrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تحقیر; contempt
vt. با تحقیر یا contempt رفتار کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریscorning
قسمت سوم فعلscorned
زمان گذشتهscorned
جمعscorns
شکل سوم شخص مفردscorns

جملات نمونه

there was a note of scorn in her voice.

در صدای او لحنی تحقیرآمیز وجود داشت.

You've no right to scorn a poor girl.

شما حق ندارید یک دختر فقیر را تحقیر کنید.

He scorned my help.

او کمک من را تحقیر کرد.

She scorned to tell a lie.

او از دروغ گفتن امتناع کرد.

He thinks it scorn to lie.

او فکر می کند دروغ گفتن تحقیرآمیز است.

Bill would think scorn of such a thing.

بیل چنین چیزی را تحقیر می کرد.

she anticipated scorn on her return to the theatre.

او پیش‌بینی کرد که با بازگشت به تئاتر مورد تحقیر قرار خواهد گرفت.

she tried to inject scorn into her tone.

او سعی کرد تحقیر را در لحن خود وارد کند.

a scandal and a scorn to all who look on thee.

یک رسوایی و تحقیر برای همه کسانی که به شما نگاه می کنند.

the minister scorned Labour's attempt to woo voters.

وزیر تلاش حزب کارگر برای جذب رای دهندگان را تحقیر کرد.

a letter scorning his offer of intimacy.

نامه ای که پیشنهاد صمیمیت او را تحقیر می کرد.

The losers' scorn for the award is pure sour grapes.

نفرت بازندگان از جایزه، حسادت محض است.

She scorned the view that inflation was already beaten.

او دیدگاهی مبنی بر اینکه تورم از بین رفته است را تحقیر کرد.

She poured scorn on his plans to get rich quickly.

او تحقیر خود را نسبت به برنامه های او برای پولدار شدن سریع ریخت.

They laughed us to scorn, and despised us.

آنها ما را مسخره کردند و از ما متنفر بودند.

Franklin shared the family's scorn for his wife's new friends.

فرانکلین از نفرت خانواده نسبت به دوستان جدید همسرش گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید