morbidnesses

[ایالات متحده]/ˈmɔːbɪdnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈmɔrbɪdnəsɪz/

ترجمه

n. حالت بیمارگونه؛ شرایط ناسالم یا غیرمفید

عبارات و ترکیب‌ها

morbidnesses of life

بیماری‌های زندگی

exploring morbidnesses

بررسی بیماری‌ها

morbidnesses in art

بیماری‌ها در هنر

understanding morbidnesses

درک بیماری‌ها

morbidnesses and health

بیماری‌ها و سلامتی

morbidnesses of society

بیماری‌های جامعه

morbidnesses in literature

بیماری‌ها در ادبیات

morbidnesses of death

بیماری‌های مرگ

morbidnesses of thought

بیماری‌های فکر

morbidnesses in psychology

بیماری‌ها در روانشناسی

جملات نمونه

the morbidnesses of the story captivated the audience.

بیماری‌های داستان مخاطبان را مجذوب خود کرد.

she found beauty in the morbidnesses of life.

او زیبایی را در بیماری‌های زندگی یافت.

his art often explores the morbidnesses of human existence.

هنر او اغلب به بررسی بیماری‌های وجود انسان می‌پردازد.

there is a certain morbidnesses in his fascination with horror films.

در علاقه او به فیلم‌های ترسناک، نوعی بیماری وجود دارد.

the book delves into the morbidnesses of the human psyche.

این کتاب به بررسی بیماری‌های ذهن انسان می‌پردازد.

morbidnesses can sometimes lead to profound insights.

بیماری‌ها گاهی اوقات می‌توانند منجر به بینش‌های عمیقی شوند.

her poetry reflects the morbidnesses of her thoughts.

شعر او بازتابی از بیماری‌های افکار او است.

the morbidnesses of the scene were unsettling.

بیماری‌های صحنه آزاردهنده بود.

he often wrote about the morbidnesses of society.

او اغلب در مورد بیماری‌های جامعه می‌نوشت.

exploring morbidnesses can be a form of catharsis.

بررسی بیماری‌ها می‌تواند نوعی تطهیر باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید