moronic

[ایالات متحده]/məˈrɒnɪk/
[بریتانیا]/məˈrɑːnɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شدت احمق یا احمقانه

عبارات و ترکیب‌ها

moronic behavior

رفتار احمقانه

moronic idea

ایده احمقانه

moronic comment

نظری احمقانه

moronic decision

تصمیم احمقانه

moronic remark

اظهار نظر احمقانه

moronic choice

انتخاب احمقانه

moronic action

عمل احمقانه

moronic statement

بیانیه احمقانه

moronic plan

برنامه احمقانه

moronic mistake

اشتباه احمقانه

جملات نمونه

his moronic comments during the meeting were embarrassing.

اظهارات احمقانه او در طول جلسه شرم‌آور بود.

it's moronic to ignore the advice of experts.

نادیده گرفتن توصیه های متخصصان احمقانه است.

she made a moronic decision that cost her the job.

او تصمیمی احمقانه گرفت که باعث از دست دادن شغلش شد.

calling him moronic was uncalled for.

تماس با او به عنوان احمقانه غیرضروری بود.

his moronic behavior at the party surprised everyone.

رفتار احمقانه او در مهمانی همه را شگفت زده کرد.

they laughed at his moronic attempt to fix the car.

آنها به تلاش احمقانه او برای تعمیر ماشین خندیدند.

it was moronic to believe that money could buy happiness.

باور کردن اینکه پول می تواند خوشحالی را به دست آورد احمقانه بود.

his moronic remarks only made the situation worse.

اظهارات احمقانه او فقط اوضاع را بدتر کرد.

she realized how moronic her past actions were.

او متوجه شد که اقدامات گذشته اش چقدر احمقانه بودند.

it's moronic to argue about trivial matters.

بحث در مورد مسائل جزئی احمقانه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید