mortal

[ایالات متحده]/ˈmɔːtl/
[بریتانیا]/ˈmɔːrtl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به زندگی برای همیشه نیست; مقدر به مرگ; کشنده; به شدت بحرانی

n. شخص; انسان; فرد عادی.
Word Forms
جمعmortals

عبارات و ترکیب‌ها

mortal coil

پیچ فانی

mortal remains

بقایای فانی

mortal sin

گناه کبیره

جملات نمونه

It's a mortal shame.

این یک شرمس بزرگ است.

a mortal enemy; a mortal attack.

یک دشمن کشنده؛ یک حمله کشنده.

he was in a mortal hurry.

او در یک عجله مرگبار بود.

They are our mortal enemies.

آنها دشمنان کشنده ما هستند.

the mortal limits of understanding.

محدودیت‌های فانی درک.

punishment out of all mortal proportion to the offence.

مجازاتی فراتر از هرگونه تناسب کشنده با جرم.

for three mortal days it rained.

برای سه روز کشنده باران بارید.

no mortal reason for us to go.

هیچ دلیلی برای رفتن ما وجود ندارد.

which mortals caudle call below.

که انسان ها آن را در زیر صدا می کنند.

All mortals must die.

همه انسان ها باید بمیرند.

the coffin held the mortal remains of her uncle.

تابوت بقایای فانی عموی او را در خود داشت.

the scandal appeared to have struck a mortal blow to the government.

به نظر می رسد رسوایی ضربه کشنده ای به دولت وارد کرده است.

parents live in mortal fear of children's diseases.

والدین از ترس بیماری های کودکان وحشت دارند.

a mortal wound.See Synonyms at fatal

یک زخم کشنده.برای مترادف‌ها به کشنده مراجعه کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید