mouthful

[ایالات متحده]/'maʊθfʊl/
[بریتانیا]/'maʊθ'fʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار که می‌تواند در یک زمان در دهان نگه‌داشته یا گفته شود.
Word Forms
جمعmouthfuls

عبارات و ترکیب‌ها

big mouthful

حجم بزرگ

delicious mouthful

طعم خوشایند

spicy mouthful

تند

enjoy a mouthful

لذت بردن از یک لقمه

savor every mouthful

لذت بردن از هر لقمه

bite-sized mouthfuls

لقمه‌های کوچک

mouthful of food

لقمه غذا

جملات نمونه

he took a mouthful of beer.

او جرعه‌ای آبجو نوشید.

She spoke through a mouthful of chicken.

او در حالی که دهانش پر از مرغ بود صحبت کرد.

he was chewing a mouthful of toast.

او یک لقمه نان تست می‌جوید.

Willie choked on a mouthful of tea.

ویلی در حالی که جرعه‌ای چای می‌نوشید، خفه شد.

she swallowed a mouthful slowly.

او به آرامی جرعه‌ای نوشید.

You said a mouthful.

تو حرف‌های زیادی گفتی.

eating as if every mouthful were his last.

غذا خوردن انگار که هر جرعه آخرین جرعه او باشد.

poliomyelitis is a bit of a mouthful .

فلج اطفال کمی طولانی است.

she swigged a mouthful of wine with relish.

او با لذت جرعه‌ای شراب نوشید.

unused to spicy food, she took a long mouthful of water.

او که به غذاهای تند عادت نداشت، جرعه‌ای طولانی آب نوشید.

Mr. Bosher, with his mouthful of biscuit, mumbled that it was sweetly pretty.

آقای بوشر، با دهان پر از بیسکویت، زمزمه کرد که خیلی زیباست.

I'm so full I couldn't eat another mouthful.

من آنقدر سیرم که نمی‌توانم حتی یک جرعه دیگر بخورم.

The result is a ruby-purple wine with ripe aromas of blackberry, plums and figs.Black fruits follow in a mouthful framed by dark chocolate and moreish spices.

نتیجه یک شراب یاقوتی-بنفش با عطر رسیده زغال اختاپانی، آلو و انجیر است. میوه‌های سیاه در طعم با قاب‌بندی شکلات تلخ و ادویه‌های خوشمزه دنبال می‌شوند.

He crushed a hardtack biscuit, then mixed the crumbs with water and a bit of pemmican for flavoring.But each lumpy mouthful stuck in his throat.

او یک بیسکویت سخت را خرد کرد، سپس خرده‌ها را با آب و کمی پمیکان برای طعم مخلوط کرد. اما هر لقمه‌ای که گلوله‌ای بود در گلوی او گیر کرد.

نمونه‌های واقعی

Please enjoy a mouthful of green tea.

لطفاً از یک لقمه چای سبز لذت ببرید.

منبع: 6 Minute English

Harry swallowed his mouthful of Ginger Newt and stared at her.

هری لقمه جینجر نیوت خود را بلعید و به او خیره شد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Chilled soup should be an exquisite mouthful, not a bucket of slop!

سوپ سرد باید یک لقمه فوق العاده باشد، نه یک سطل آشغال!

منبع: Downton Abbey (Audio Version) Season 4

Robert swallowed many mouthfuls of food in a snort time.

رابرت در مدت زمان کوتاهی لقمه های زیادی غذا خورد.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

It has taken a vast mouthful of the baitfish itself.

خود ماهی طعمه را در حجم زیادی بلعیده است.

منبع: BBC documentary "Our Planet"

I've only...I've just had one mouthful, and I know.

من فقط...من فقط یک لقمه خورده ام و می دانم.

منبع: Gourmet Base

Then, when Templeton couldn't hold another mouthful, Wilbur would eat.

سپس، وقتی تمپلتون نمی توانست لقمه دیگری را نگه دارد، ویلبر غذا می خورد.

منبع: Charlotte's Web

Not sure they could have taken a large mouthful if they tried.

مطمئن نیستم اگر تلاش می کردند بتوانند یک لقمه بزرگ را تحمل کنند.

منبع: Gourmet Base

The water was good to drink. Each baby dipped up a mouthful.

آب برای نوشیدن خوب بود. هر کودک یک لقمه برداشت.

منبع: The Trumpet Swan

That it made the implausible, somewhat " pawsible" although that's quite a " mouthful" .

این باعث شد غیرممکن به نوعی " پوزبل" باشد، اگرچه این یک " لقمه" قابل توجهی است.

منبع: CNN 10 Student English October 2021 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید