muckamuck

[ایالات متحده]/ˈmʌkəˌmʌk/
[بریتانیا]/ˈmʌkəˌmʌk/

ترجمه

n. غذا؛ تاجر بزرگ
v. خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

muckamuck talk

گفتگوی muckamuck

muckamuck stuff

وسایل muckamuck

muckamuck job

کار muckamuck

muckamuck group

گروه muckamuck

muckamuck ideas

ایده‌های muckamuck

muckamuck meeting

جلسه muckamuck

muckamuck business

کسب و کار muckamuck

muckamuck situation

وضعیت muckamuck

muckamuck issue

مشکل muckamuck

muckamuck conversation

گفت و گوهای muckamuck

جملات نمونه

he always talks about his muckamuck friends.

او همیشه در مورد دوستان مشاموک خود صحبت می‌کند.

she became the muckamuck of the local community.

او به مشاموک جامعه محلی تبدیل شد.

the muckamuck in charge made all the decisions.

مشاموک مسئول تمام تصمیمات را اتخاذ کرد.

they had a muckamuck meeting to discuss the issues.

آنها یک جلسه مشاموک برای بحث در مورد مسائل داشتند.

he's known as the muckamuck of the group.

او به عنوان مشاموک گروه شناخته می‌شود.

don't let the muckamuck influence your choices.

اجازه ندهید مشاموک بر انتخاب‌های شما تأثیر بگذارد.

the muckamuck was very persuasive in his arguments.

مشاموک در استدلال‌های خود بسیار متقاعد کننده بود.

she felt uncomfortable around the muckamuck types.

او در کنار افراد مشاموک احساس ناراحتی می‌کرد.

the muckamuck's reputation preceded him.

شهرت مشاموک پیش از او بود.

they had to deal with the muckamuck's demands.

آنها باید با خواسته‌های مشاموک مقابله می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید