avoiding muckety-muck
پرهیز از چیزهای گندا
muckety-muck meeting
جلسه چیزهای گندا
like muckety-muck
مثل چیزهای گندا
the muckety-muck
چیزهای گندا
became muckety-muck
شده چیزهای گندا
muckety-muck types
انواع چیزهای گندا
dealing with muckety-muck
برخورد با چیزهای گندا
a muckety-muck
یک چیز گندا
pure muckety-muck
کاملاً چیزهای گندا
the company hired a muckety-muck to improve their public image.
شرکت یک مکتی-مک یا شخصیت برجسته را استخدام کرد تا تصویر عمومی خود را بهبود بخشد.
he used his connections as a muckety-muck to get the project approved.
او از ارتباطات خود به عنوان یک مکتی-مک برای تأیید پروژه استفاده کرد.
she didn't want to deal with the muckety-muck and their complicated rules.
او نمیخواست با مکتی-مک و قوانین پیچیدهی آنها سر و کار داشته باشد.
the politician was a well-known muckety-muck in the local government.
سیاستمدار یک مکتی-مک معروف در دولت محلی بود.
despite being a muckety-muck, he remained surprisingly down-to-earth.
هرچند یک مکتی-مک بود، او به طور شگفتآوری سادهگو ماند.
the event attracted a lot of muckety-mucks from various industries.
این رویداد بسیاری از مکتی-مکهای مختلف صنایع را جذب کرد.
he felt like a small fish swimming among the muckety-mucks at the conference.
او احساس میکرد مانند یک ماهی کوچک که در میان مکتی-مکها در کنفرانس میخیزد.
the young entrepreneur hoped to impress the muckety-muck investors.
کسبوکارکشای جوان امید داشت که سرمایهگذاران مکتی-مک را تحت تأثیر قرار دهد.
she navigated the world of muckety-mucks with skill and diplomacy.
او با مهارت و دیپلماسی در دنیای مکتی-مکها حرکت میکرد.
the journalist exposed the dealings of several high-ranking muckety-mucks.
گزارشگر اقدامات چندین مکتی-مک با رتبهی بالا را آشکار کرد.
he resented having to cater to the whims of the company's muckety-muck.
او از اینکه باید به دلخواه مکتی-مک شرکت خدمت کند، ناراحت بود.
avoiding muckety-muck
پرهیز از چیزهای گندا
muckety-muck meeting
جلسه چیزهای گندا
like muckety-muck
مثل چیزهای گندا
the muckety-muck
چیزهای گندا
became muckety-muck
شده چیزهای گندا
muckety-muck types
انواع چیزهای گندا
dealing with muckety-muck
برخورد با چیزهای گندا
a muckety-muck
یک چیز گندا
pure muckety-muck
کاملاً چیزهای گندا
the company hired a muckety-muck to improve their public image.
شرکت یک مکتی-مک یا شخصیت برجسته را استخدام کرد تا تصویر عمومی خود را بهبود بخشد.
he used his connections as a muckety-muck to get the project approved.
او از ارتباطات خود به عنوان یک مکتی-مک برای تأیید پروژه استفاده کرد.
she didn't want to deal with the muckety-muck and their complicated rules.
او نمیخواست با مکتی-مک و قوانین پیچیدهی آنها سر و کار داشته باشد.
the politician was a well-known muckety-muck in the local government.
سیاستمدار یک مکتی-مک معروف در دولت محلی بود.
despite being a muckety-muck, he remained surprisingly down-to-earth.
هرچند یک مکتی-مک بود، او به طور شگفتآوری سادهگو ماند.
the event attracted a lot of muckety-mucks from various industries.
این رویداد بسیاری از مکتی-مکهای مختلف صنایع را جذب کرد.
he felt like a small fish swimming among the muckety-mucks at the conference.
او احساس میکرد مانند یک ماهی کوچک که در میان مکتی-مکها در کنفرانس میخیزد.
the young entrepreneur hoped to impress the muckety-muck investors.
کسبوکارکشای جوان امید داشت که سرمایهگذاران مکتی-مک را تحت تأثیر قرار دهد.
she navigated the world of muckety-mucks with skill and diplomacy.
او با مهارت و دیپلماسی در دنیای مکتی-مکها حرکت میکرد.
the journalist exposed the dealings of several high-ranking muckety-mucks.
گزارشگر اقدامات چندین مکتی-مک با رتبهی بالا را آشکار کرد.
he resented having to cater to the whims of the company's muckety-muck.
او از اینکه باید به دلخواه مکتی-مک شرکت خدمت کند، ناراحت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید