murders

[ایالات متحده]/ˈmɜːdəz/
[بریتانیا]/ˈmɜrdərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل کشتن کسی به طور غیرقانونی
v. به طور غیرقانونی کسی را کشتن

عبارات و ترکیب‌ها

solved murders

قتل‌های حل شده

unsolved murders

قتل‌های حل نشده

murder cases

موارد قتل

murder rates

نرخ قتل

murder mystery

معمای قتل

murder weapon

سلاح قتل

murder trial

محاکمه قتل

murder scene

صحنه جرم قتل

murder suspect

مشتبه به قتل

murder charge

اتهام قتل

جملات نمونه

the detective solved the murders quickly.

مامور پلیس به سرعت قتل‌ها را حل کرد.

she was accused of committing several murders.

اتهام انجام چندین قتل به او وارد شد.

the town was shaken by a series of murders.

شهر به دلیل مجموعه‌ای از قتل‌ها به لرزه افتاد.

he wrote a book about famous historical murders.

او کتابی در مورد قتل‌های تاریخی مشهور نوشت.

the police are investigating the recent murders.

پلیس قتل‌های اخیر را بررسی می‌کند.

she survived the murders that took place in her neighborhood.

او از قتل‌هایی که در محله‌اش رخ داد جان سالم به در برد.

documentaries often cover unsolved murders.

مستندها اغلب به پوشش قتل‌های حل نشده می‌پردازند.

the murders sent shockwaves through the community.

قتل‌ها شوک بزرگی به جامعه وارد کرد.

they discussed the motives behind the murders.

آنها در مورد انگیزه‌های پشت قتل‌ها بحث کردند.

forensic evidence played a crucial role in solving the murders.

شواهد پزشکی قانونی نقش مهمی در حل قتل‌ها ایفا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید