musculoskeletal

[ایالات متحده]/ˌmʌskəˈlɛtəl/
[بریتانیا]/ˌmʌs.kəˈlɛt.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به عضلات و اسکلت

عبارات و ترکیب‌ها

musculoskeletal pain

درد اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal disorders

اختلالات اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal system

سیستم اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal health

سلامت اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal injury

آسیب اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal function

عملکرد اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal rehabilitation

توانبخشی اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal assessment

ارزیابی اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal therapy

درمان اسکلتی-عضلانی

musculoskeletal research

تحقیقات اسکلتی-عضلانی

جملات نمونه

musculoskeletal disorders can lead to chronic pain.

اختلالات اسکلتی-عضلانی می‌توانند منجر به درد مزمن شوند.

regular exercise is essential for musculoskeletal health.

ورزش منظم برای سلامت اسکلتی-عضلانی ضروری است.

physical therapy can help improve musculoskeletal function.

فیزیوتراپی می‌تواند به بهبود عملکرد اسکلتی-عضلانی کمک کند.

musculoskeletal injuries are common in athletes.

آسیب‌های اسکلتی-عضلانی در ورزشکاران شایع هستند.

proper ergonomics can prevent musculoskeletal problems.

ارگونومی مناسب می‌تواند از مشکلات اسکلتی-عضلانی جلوگیری کند.

musculoskeletal pain can affect daily activities.

درد اسکلتی-عضلانی می‌تواند بر فعالیت‌های روزمره تأثیر بگذارد.

research is ongoing to better understand musculoskeletal conditions.

تحقیقات برای درک بهتر شرایط اسکلتی-عضلانی در حال انجام است.

musculoskeletal assessments are crucial for diagnosis.

ارزیابی‌های اسکلتی-عضلانی برای تشخیص بسیار مهم هستند.

inadequate nutrition can worsen musculoskeletal issues.

تغذیه نامناسب می‌تواند مشکلات اسکلتی-عضلانی را تشدید کند.

chronic musculoskeletal pain requires comprehensive treatment.

درد مزمن اسکلتی-عضلانی نیاز به درمان جامع دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید