orthopaedic

[ایالات متحده]/ˌ ɔ: θəʊˈpi:dɪk/
[بریتانیا]/ˌɔrθə'pidɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ارتوپدی ارتوپدی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

orthopaedic surgeon

جراح ارتوپدی

orthopaedic clinic

کلینیک ارتوپدی

orthopaedic specialist

متخصص ارتوپدی

جملات نمونه

two major advances in orthopaedic medicine

دو پیشرفت مهم در طب ارتوپدی

Matthew Hughes orthotist at Dorset Orthopaedic who has fitted hundreds of patients with SAFO's comments;

اظهارات متئو هوکس، متخصص ارتوتیک در شرکت دورست ارتوپدی که صدها بیمار را با SAFO تجهیز کرده است;

He visited an orthopaedic specialist for his knee injury.

او برای آسیب زانویش به یک متخصص ارتوپدی مراجعه کرد.

She needed orthopaedic surgery to repair her fractured hip.

او برای ترمیم لگن شکسته به جراحی ارتوپدی نیاز داشت.

Orthopaedic surgeons often treat sports-related injuries.

جراحان ارتوپدی اغلب آسیب‌های مرتبط با ورزش را درمان می‌کنند.

The orthopaedic clinic is known for its excellent patient care.

کلینیک ارتوپدی به دلیل ارائه خدمات عالی به بیماران شناخته شده است.

He decided to pursue a career in orthopaedic medicine.

او تصمیم گرفت شغلی در طب ارتوپدی دنبال کند.

The orthopaedic department at the hospital is very busy.

بخش ارتوپدی بیمارستان بسیار شلوغ است.

She bought orthopaedic shoes to help with her foot pain.

او کفش‌های ارتوپدی خرید تا به درد پایش کمک کند.

The orthopaedic surgeon recommended physical therapy for the patient.

جراح ارتوپدی فیزیوتراپی را برای بیمار توصیه کرد.

The orthopaedic team worked together to develop a treatment plan.

تیم ارتوپدی برای تدوین طرح درمان با یکدیگر همکاری کردند.

Orthopaedic injuries can be caused by accidents or overuse.

آسیب‌های ارتوپدی می‌توانند ناشی از تصادف یا استفاده بیش از حد باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید