mushily

[ایالات متحده]/ˈmʌʃɪli/
[بریتانیا]/ˈmʌʃɪli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای نرم و لطیف; به طرز احساسی یا به طور بیش از حد احساسی

عبارات و ترکیب‌ها

mushily sweet

به طرز اغراق‌آمیز شیرین

mushily romantic

به طرز اغراق‌آمیز عاشقانه

mushily soft

به طرز اغراق‌آمیز نرم

mushily sentimental

به طرز اغراق‌آمیز احساساتی

mushily affectionate

به طرز اغراق‌آمیز صمیمی

mushily nostalgic

به طرز اغراق‌آمیز دلتنگ

mushily cuddly

به طرز اغراق‌آمیز قابل بغل کردن

mushily tender

به طرز اغراق‌آمیز لطیف

mushily dreamy

به طرز اغراق‌آمیز رویایی

mushily gentle

به طرز اغراق‌آمیز ملایم

جملات نمونه

she spoke mushily about her childhood memories.

او با لحنی احساسی و اغراق‌آمیز درباره خاطرات دوران کودکی خود صحبت کرد.

he always gets mushily sentimental during movies.

او همیشه در حین تماشای فیلم‌ها به شکلی احساسی و اغراق‌آمیز می‌شود.

the poem was written in a mushily romantic style.

این شعر با سبکی عاشقانه و اغراق‌آمیز نوشته شده بود.

they gazed at each other mushily under the stars.

آنها در حالی که زیر نور ستارگان بودند، با لحنی احساسی و اغراق‌آمیز به یکدیگر نگاه کردند.

her mushily sweet words made him blush.

کلمات شیرین و احساسی او باعث سرخ شدن او شد.

the movie ended on a mushily happy note.

فیلم با پایانی خوش و اغراق‌آمیز به پایان رسید.

he wrote a mushily heartfelt letter to his girlfriend.

او نامه ای پر احساس و اغراق‌آمیز برای دوست دخترش نوشت.

they reminisced mushily about their first date.

آنها با لحنی احساسی و اغراق‌آمیز درباره قرار ملاقات اول خود یادآوری کردند.

her mushily affectionate gestures melted his heart.

حرکات محبت‌آمیز و احساسی او قلب او را آب کرد.

he described the sunset mushily, as if it were a painting.

او غروب خورشید را به شکلی احساسی و اغراق‌آمیز توصیف کرد، انگار که یک نقاشی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید