mushily sweet
به طرز اغراقآمیز شیرین
mushily romantic
به طرز اغراقآمیز عاشقانه
mushily soft
به طرز اغراقآمیز نرم
mushily sentimental
به طرز اغراقآمیز احساساتی
mushily affectionate
به طرز اغراقآمیز صمیمی
mushily nostalgic
به طرز اغراقآمیز دلتنگ
mushily cuddly
به طرز اغراقآمیز قابل بغل کردن
mushily tender
به طرز اغراقآمیز لطیف
mushily dreamy
به طرز اغراقآمیز رویایی
mushily gentle
به طرز اغراقآمیز ملایم
she spoke mushily about her childhood memories.
او با لحنی احساسی و اغراقآمیز درباره خاطرات دوران کودکی خود صحبت کرد.
he always gets mushily sentimental during movies.
او همیشه در حین تماشای فیلمها به شکلی احساسی و اغراقآمیز میشود.
the poem was written in a mushily romantic style.
این شعر با سبکی عاشقانه و اغراقآمیز نوشته شده بود.
they gazed at each other mushily under the stars.
آنها در حالی که زیر نور ستارگان بودند، با لحنی احساسی و اغراقآمیز به یکدیگر نگاه کردند.
her mushily sweet words made him blush.
کلمات شیرین و احساسی او باعث سرخ شدن او شد.
the movie ended on a mushily happy note.
فیلم با پایانی خوش و اغراقآمیز به پایان رسید.
he wrote a mushily heartfelt letter to his girlfriend.
او نامه ای پر احساس و اغراقآمیز برای دوست دخترش نوشت.
they reminisced mushily about their first date.
آنها با لحنی احساسی و اغراقآمیز درباره قرار ملاقات اول خود یادآوری کردند.
her mushily affectionate gestures melted his heart.
حرکات محبتآمیز و احساسی او قلب او را آب کرد.
he described the sunset mushily, as if it were a painting.
او غروب خورشید را به شکلی احساسی و اغراقآمیز توصیف کرد، انگار که یک نقاشی بود.
mushily sweet
به طرز اغراقآمیز شیرین
mushily romantic
به طرز اغراقآمیز عاشقانه
mushily soft
به طرز اغراقآمیز نرم
mushily sentimental
به طرز اغراقآمیز احساساتی
mushily affectionate
به طرز اغراقآمیز صمیمی
mushily nostalgic
به طرز اغراقآمیز دلتنگ
mushily cuddly
به طرز اغراقآمیز قابل بغل کردن
mushily tender
به طرز اغراقآمیز لطیف
mushily dreamy
به طرز اغراقآمیز رویایی
mushily gentle
به طرز اغراقآمیز ملایم
she spoke mushily about her childhood memories.
او با لحنی احساسی و اغراقآمیز درباره خاطرات دوران کودکی خود صحبت کرد.
he always gets mushily sentimental during movies.
او همیشه در حین تماشای فیلمها به شکلی احساسی و اغراقآمیز میشود.
the poem was written in a mushily romantic style.
این شعر با سبکی عاشقانه و اغراقآمیز نوشته شده بود.
they gazed at each other mushily under the stars.
آنها در حالی که زیر نور ستارگان بودند، با لحنی احساسی و اغراقآمیز به یکدیگر نگاه کردند.
her mushily sweet words made him blush.
کلمات شیرین و احساسی او باعث سرخ شدن او شد.
the movie ended on a mushily happy note.
فیلم با پایانی خوش و اغراقآمیز به پایان رسید.
he wrote a mushily heartfelt letter to his girlfriend.
او نامه ای پر احساس و اغراقآمیز برای دوست دخترش نوشت.
they reminisced mushily about their first date.
آنها با لحنی احساسی و اغراقآمیز درباره قرار ملاقات اول خود یادآوری کردند.
her mushily affectionate gestures melted his heart.
حرکات محبتآمیز و احساسی او قلب او را آب کرد.
he described the sunset mushily, as if it were a painting.
او غروب خورشید را به شکلی احساسی و اغراقآمیز توصیف کرد، انگار که یک نقاشی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید