harshly

[ایالات متحده]/ˈhɑːʃli/
[بریتانیا]/ˈhɑːrʃli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز خشن، ساینده و شدید؛ به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

criticize harshly

سرزنش شدید

speak harshly

با خشونت صحبت کردن

treat harshly

با خشونت رفتار کردن

جملات نمونه

life had dealt very harshly with her.

زندگی با او بسیار سخت رفتار کرده بود.

To rebuke or criticize harshly or abusively;berate.

سرزنش یا انتقاد شدید یا تحقیرآمیز; نفرین کردن

He was harshly attacked by critics.

او به شدت مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت.

he was harshly criticized for his adhesion to Say's law.

او به شدت به خاطر چسبیدگی اش به قانون سی مورد انتقاد قرار گرفت.

The father harshly corrected his child for disobedience.

پدر به دلیل непокорность به شدت کودک خود را تصحیح کرد.

I think you’re judging her rather harshly.

به نظر من شما او را به شدت قضاوت می کنید.

The grit beneath her soles grated harshly on the wooden deck.

غبار زیر کفش‌هایش به سختی روی عرشه چوبی ساییده می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید