musky

[ایالات متحده]/ˈmʌski/
[بریتانیا]/'mʌski/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بوی مشابه به مشک
Word Forms
صفت تفضیلیmuskier

عبارات و ترکیب‌ها

musky scent

بوی تند و غلیظ

musky aroma

عطر تند و غلیظ

musky cologne

ادکلن تند و غلیظ

جملات نمونه

The musky scent of the perfume lingered in the air.

بوی تند و غلیظ عطر در هوا باقی ماند.

The musky aroma of the old books filled the library.

عطر تند و غلیظ کتاب‌های قدیمی کتابخانه را پر کرد.

The musky taste of truffles enhances the flavor of the dish.

طعم تند و غلیظ ترافل طعم غذا را افزایش می‌دهد.

She wore a musky cologne that reminded him of the forest.

او یک بوی تند و غلیظ استفاده کرد که او را به جنگل یاد می‌کرد.

The musky undertones in the wine added depth to its flavor.

طعم تند و غلیظ زیرین در شراب به طعم آن عمق بخشید.

The musky scent of the leather jacket brought back memories of his youth.

بوی تند و غلیظ ژاکت چرمی خاطرات دوران جوانی او را زنده کرد.

The musky fragrance of the incense filled the temple during the ceremony.

عطر تند و غلیظ بخور معبد را در طول مراسم پر کرد.

The musky odor of wet earth after the rain was refreshing.

بوی تند و غلیظ خاک خیس پس از باران دلپذیر بود.

The musky notes in the aftershave gave him a sophisticated air.

یادآورهای تند و غلیظ در ادکلن به او ظاهری متمول بخشید.

The musky scent of the candles created a cozy atmosphere in the room.

بوی تند و غلیظ شمع‌ها فضایی دنج در اتاق ایجاد کرد.

نمونه‌های واقعی

Touch of smooth skin against his face, scent in his nostrils of musky dust–her real presence.

لمسی نرم پوست روی صورتش، بوی خاک خوشبو در بینی‌اش - حضور واقعی او.

منبع: Brave New World

Not too musky, but not too musty.

نه خیلی مشکی، اما نه خیلی کهنه.

منبع: GQ — 10 Essentials for Celebrities

Sometimes you might want something like more musky.

گاهی ممکن است بخواهید چیزی شبیه به مشکی بیشتر.

منبع: GQ — 10 Essentials for Celebrities

Kitty says, " All right, how about this one? " Pepe says, " Uh, it smells musky" (musky).

کیتی می‌گوید: " باشه، این یکی چطوره؟ " پپه می‌گوید: " اممم، بوی مشکی می‌دهد (مشکی).

منبع: 2015 ESLPod

He smelled delicious, of limes and something soft and musky.

بوی خوبی می‌داد، لیمو و چیزی نرم و مشکی.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

With that precaution they tried to postpone the necessity of having to eat macaws, whose blue flesh had a harsh and musky taste.

با آن احتیاط، آنها سعی کردند ضرورت خوردن ماکاها را به تعویق بیندازند، گوشت آبی آنها طعم تند و مشکی داشت.

منبع: One Hundred Years of Solitude

" Ewww it's smells so bad! " These warty balls of decadence have a smell and taste that’s been described as musky but intoxicating.

«ای وای، بوی بدی می‌دهد! این توپ‌های گوشت‌دار و فریبنده بویی دارند و طعمی که به عنوان مشکی اما مسحورکننده توصیف شده است.

منبع: Pop culture

When Joy Milm began noticing a strange musky smell coming from her husband, Les, she thought little of it, telling him to clean himself better.

وقتی جوی میل شروع به متوجه شدن بوی مشکی عجیب و غریب از همسرش لس کرد، زیاد به آن اهمیت نداد و به او گفت که بهتر است خودش را تمیز کند.

منبع: Learn English with Matthew.

Monet often enjoyed cider at the table or served at picnics, and--ugh, this one is not good, or has a musky taste I'm not sophisticated enough to appreciate.

مونت اغلب از سیب درختی در کنار میز یا در پیک‌نیک‌ها لذت می‌برد و - اه، این یکی خوب نیست یا طعم مشکی دارد که من به اندازه کافی برای قدردانی آن ظریف نیستم.

منبع: Art of Cooking Guide

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید