nabbed

[ایالات متحده]/næbd/
[بریتانیا]/næbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را گرفتن یا تصرف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

nabbed a thief

دستگیر کردن یک دزد

nabbed the prize

برنده شدن جایزه

nabbed by police

دستگیر شدن توسط پلیس

nabbed the deal

قرارداد را به دست آوردن

nabbed the opportunity

فرصت را به دست آوردن

nabbed the suspect

متهم را دستگیر کردن

nabbed in action

در حال عمل دستگیر شدن

nabbed a seat

یک صندلی به دست آوردن

nabbed the witness

شهود را دستگیر کردن

nabbed the attention

جلب توجه

جملات نمونه

the thief was nabbed by the police last night.

سارق توسط پلیس شب گذشته دستگیر شد.

she nabbed the last piece of cake at the party.

او آخرین تکه کیک را در مهمانی به دست آورد.

they nabbed a great deal on their vacation package.

آنها یک معامله عالی برای بسته تعطیلات خود به دست آوردند.

the detective nabbed the suspect after a long chase.

مامور پلیس مظنون را پس از تعقیب طولانی دستگیر کرد.

he nabbed the opportunity to work with his idol.

او فرصت همکاری با قهرمانش را به دست آورد.

she quickly nabbed the remote before anyone else.

او به سرعت ریموت را قبل از هر کسی دیگر به دست آورد.

they nabbed the trophy after an intense competition.

آنها جام را پس از یک مسابقه شدید به دست آوردند.

he nabbed a front-row seat at the concert.

او یک صندلی در ردیف اول در کنسرت به دست آورد.

the team nabbed the championship title this year.

تیم قهرمانی را امسال به دست آورد.

she nabbed a spot on the team with her impressive skills.

او با مهارت های چشمگیر خود جایگاهی در تیم به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید