narcissistic

[ایالات متحده]/ˌn ɑ:sɪˈsɪstɪk/
[بریتانیا]/ˌnɑrsɪ'sɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خودمحور، خودستاینده، خودپرست

جملات نمونه

a narcissistic silent screen star

یک ستاره خاموش خودشیفته

In the Romantic Period, this omnipotent authority came to a head, becoming a narcissistic intoner.

در دوره رمانتیک، این قدرت فراطبیعی به اوج خود رسید و به یک خواننده خودشیفته تبدیل شد.

to display narcissistic tendencies

برای نشان دادن تمایلات خودشیفته

to exhibit narcissistic behavior

برای نشان دادن رفتار خودشیفته

narcissistic tendencies in relationships

تمایلات خودشیفته در روابط

to have narcissistic tendencies

دارا بودن تمایلات خودشیفته

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید