navigator

[ایالات متحده]/'nævɪgeɪtə/
[بریتانیا]/'nævɪɡetɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که مسیر یک کشتی یا هواپیما را برنامه‌ریزی و هدایت می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

GPS navigator

ناوبری GPS

online navigator

ناوبری آنلاین

map navigator

ناوبری نقشه

voice navigator

ناوبری صوتی

netscape navigator

ناوبری نت‌اسکیپ

جملات نمونه

They were a group of early navigators.

آنها گروهی ازnavigatorهای اولیه بودند.

The man is a sixteenth Spanish navigator.

مرد یک کاوشگر اسپانیایی شانزدهم است.

The navigator charted the course of the ship.

ناوبری مسیر کشتی را ترسیم کرد.

a longitudinal reckoning by the navigator; made longitudinal measurements of the hull.

محاسبه طولی توسط ناوبری؛ انجام اندازه‌گیری‌های طولی از بدنه

He wasn’t good navigator, so it is necessary that the coastline remain in sight as he moved from one harbor to the next.

او یک ناوبریگر خوب نبود، بنابراین ضروری است که خط ساحل در دیدرس بماند زیرا او از یک بندر به بندر دیگر حرکت می‌کند.

A minimally invasive reflective array, tool navigator, and a registered burr were used for localization and deroofing of the lesion, followed by curettage and highspeed burring of the cavity.

یک آرایه بازتابنده تهاجمی کم، ناوبری ابزار و یک بور ثبت شده برای مکان یابی و برداشتن سقف ضایعه استفاده شد، و سپس روشی برای خراش دادن و بور کردن حفره با سرعت بالا انجام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید