nephew

[ایالات متحده]/ˈnefjuː/
[بریتانیا]/ˈnefjuː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خویشاوند مرد در خانواده که پسر خواهر یا برادر یا خواهرزاده یا برادرزاده است.
Word Forms
جمعnephews

عبارات و ترکیب‌ها

my nephew

نوه‌ام

جملات نمونه

that pestiferous nephew of yours.

آن خواهرزاده آزاردهنده شما.

It was beyond gross and made my nephew almost yack.

این بسیار زننده بود و تقریباً باعث شد خواهرزاده من بالا بیاورد.

He gave his foolish nephew some seasonable advice.

او به خواهرزاده احمق خود توصیه مناسبی کرد.

she fixed her nephew with an unwavering stare.

او با نگاهی مصمم به خواهرزاده خود خیره شد.

My nephew Ben is always in the wars. Whenever I see him, he’s covered in plasters.

خواهرزاده من بن همیشه درگیر دردسر است. هر وقت او را می‌بینم، پوشیده از گچ است.

In February 1967, she began a dalliance with Robin Douglas-Home, 35, a talented and troubled pianist and the nephew of a former prime minister.

در فوریه 1967، او ارتباطی با رابین داگلاس-هوم، 35 ساله، یک پیانیست بااستعداد و پریشان و نپوی یک نخست وزیر سابق، آغاز کرد.

Two or three grave sedate-looking persons shook their heads, and left the inn, hinting, that if Gile Gosling wished to continue to thrive, he should turn his thriftless godless nephew adrift again.

دو یا سه نفر جدی و با وقار سرشان را تکان دادند و از مسافرخانه خارج شدند و اشاره کردند که اگر گیل گاسلینگ می‌خواست به پیشرفت خود ادامه دهد، باید خواهرزاده بی‌ثبات و بی‌خدای خود را دوباره سرگردان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید