neurological

[ایالات متحده]/ˌnjʊərəˈlɒdʒɪkl/
[بریتانیا]/ˌnʊrəˈlɑːdʒɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط با مطالعه سیستم عصبی; مرتبط با نورولوژی.

عبارات و ترکیب‌ها

neurological disorder

اختلال عصبی

neurological symptoms

علائم عصبی

neurological examination

معاینه عصبی

جملات نمونه

a full neurological workup.

بررسی کامل عصبی‌شناسی

Ciguatera produces serious gastro-intestinal and neurological pathologies with no known cure.

سیگوآترا باعث ایجاد آسیب‌های جدی دستگاه گوارش و آسیب‌شناسی‌های عصبی می‌شود که درمان شناخته‌شده‌ای ندارد.

objective: To evaluate the applicability of somatosensory-evoked potentials (SEPs) monitoring during anterior cervical foraminotomy to reduce the neurological damage.

هدف: ارزیابی کاربرد نظارت بر پتانسیل‌های احضاری حسی-حرکتی (SEP) در طول فورامنوتومی مهره گردنی قدامی برای کاهش آسیب عصبی.

We present a 29 year-old male with a history of coumadin therapy for deep vein thrombosis who developed exsanguinating lower back pain and progressive neurological deterioration.

ما مورد یک مرد 29 ساله با سابقه درمان کومادین برای ترومبوز وریدی عمقی را ارائه می‌دهیم که دچار درد شدید کمر و وخامت عصبی پیشرونده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید