neurologic

[ایالات متحده]/[ˌnjuːrəˈlɒdʒɪk]/
[بریتانیا]/[ˌnjʊərəlˈɒdʒɪk]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا تأثیرگذار بر عصب یا سیستم عصبی.
n. مربوط به مطالعه سیستم عصبی.

عبارات و ترکیب‌ها

neurologic disorder

اختلال عصبی

neurologic symptoms

симptomهای عصبی

neurologic exam

معاینه عصبی

neurologic deficits

کاهش‌های عصبی

neurologic condition

وضعیت عصبی

neurologic assessment

ارزیابی عصبی

neurologic signs

علامتهای عصبی

neurologic impact

تأثیر عصبی

neurologic testing

آزمایش‌های عصبی

neurologic function

کارکرد عصبی

جملات نمونه

the patient underwent a neurologic examination to assess his condition.

بیمار یک معاینه عصبی را برای ارزیابی حالت خود داشت.

she experienced neurologic deficits after the stroke.

او پس از ایسکیم، کاهش‌های عصبی را تجربه کرد.

his neurologic symptoms included headaches and dizziness.

симptom‌های عصبی او شامل سردرد و گیج‌گی بود.

the neurologist specialized in movement disorders.

عصب‌شناس در حوزه اختلالات حرکتی تخصص دارد.

further neurologic testing was ordered to rule out other conditions.

برای رد دیگر بیماری‌ها، آزمایش‌های عصبی بیشتری سفارش داده شد.

the research focused on neurologic pathways in the brain.

پژوهش روی مسیرهای عصبی در مغز متمرکز بود.

a comprehensive neurologic workup is necessary.

بررسی عصبی جامع ضروری است.

the child presented with subtle neurologic abnormalities.

کودک با ناهماهنگی‌های عصبی نازکی نشان داد.

he has a history of neurologic problems.

او سابقه‌ای از مشکلات عصبی دارد.

the medication has potential neurologic side effects.

این دارو اثرات جانبی عصبی محتمل دارد.

the team conducted a neurologic assessment of the patient.

تیم یک ارزیابی عصبی از بیمار انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید