newly

[ایالات متحده]/'njuːlɪ/
[بریتانیا]/'nuli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به تازگی; اخیراً

عبارات و ترکیب‌ها

newly married

جدیداً ازدواج کرده

newly renovated

نوسازی شده

newly appointed

منصوب جدید

جملات نمونه

a room newly decorated

یک اتاق به تازگی تزئین شده

the scent of newly mown hay.

بوی علف تازه چیده شده

social confidence for the newly single.

اعتماد به نفس اجتماعی برای مجردان جدید.

an old idea newly phrased.

یک ایده قدیمی که به تازگی بیان شده است

a newly rich businessman

یک تاجر تازه ثروتمند

a newly fledged Detective Inspector.

یک بازرس کارآگاهی تازه‌کار

the newly furbished church.

کلیسای به تازگی بازسازی شده

an example of newly minted technology.

نمونه‌ای از فناوری نوظهور.

the harp had been newly strung.

هارپ به تازگی زهکشی شده بود.

a newly tarred road.

یک جاده به تازگی آسفالت شده

a newly established institution

یک موسسه نوپا

a newly painted room.

یک اتاق به تازگی رنگ شده

a newly completed building

ساختمانی که اخیراً به اتمام رسیده است

a newly revived scandal

یک رسوایی که به تازگی احیا شده است

a newly repeated slander

افترا به تازگی تکرار شده

a newly- married couple

یک زوج تازه عروس و داماد

Operational Research is a newly emerging subject.

تحقیقات عملیاتی یک موضوع نوظهور جدید است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید