newspaper

[ایالات متحده]/'njuːzpeɪpə/
[بریتانیا]/'nuzpepɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نشریه که بر روی ورق‌های بزرگ کاغذ چاپ می‌شود و شامل اخبار، مقالات، تبلیغات و غیره است.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

read the newspaper

خواندن روزنامه

daily newspaper

روزنامه روزانه

newspaper article

مقاله روزنامه

digital newspaper

روزنامه دیجیتال

local newspaper

روزنامه محلی

in the newspaper

در روزنامه

newspaper reporter

گزارشگر روزنامه

newspaper office

دفتر روزنامه

english newspaper

روزنامه انگلیسی

newspaper advertising

تبلیغات روزنامه

newspaper stand

کiosk روزنامه

sunday newspaper

روزنامه یکشنبه

newspaper boy

تحویل دهنده روزنامه

wall newspaper

روزنامه دیواری

جملات نمونه

I read the newspaper every morning.

من هر روز صبح روزنامه می‌خوانم.

She works for a local newspaper.

او برای یک روزنامه محلی کار می‌کند.

The newspaper reported on the political scandal.

روزنامه در مورد رسوایی سیاسی گزارش داد.

He wrapped fragile items in newspaper.

او اقلام شکننده را در روزنامه پیچید.

The newspaper industry is facing challenges.

صنعت روزنامه‌نگاری با چالش‌ها روبرو است.

I need to renew my newspaper subscription.

من باید اشتراک روزنامه خود را تمدید کنم.

She wrote a letter to the newspaper editor.

او نامه‌ای به ویراستار روزنامه نوشت.

The newspaper stand is at the corner of the street.

کiosk روزنامه در گوشه خیابان است.

He got a job delivering newspapers.

او شغلی برای تحویل روزنامه به دست آورد.

The newspaper headline caught my attention.

تیتر روزنامه توجه من را جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید