non-billable hours
ساعات غیر قابل فاکتور
non-billable work
کارهای غیر قابل فاکتور
was non-billable
غیر قابل فاکتور بود
non-billable time
زمان غیر قابل فاکتور
mark as non-billable
به عنوان غیر قابل فاکتور علامتگذاری کن
considered non-billable
به عنوان غیر قابل فاکتور در نظر گرفته شد
non-billable expense
هزینهای غیر قابل فاکتور
extensive non-billable
غیر قابل فاکتور گسترده
non-billable activities
فعالیتهای غیر قابل فاکتور
truly non-billable
کاملاً غیر قابل فاکتور
the paralegal flagged several hours as non-billable.
کمککننده قانونی چند ساعت را به عنوان غیرقابل فروش علامتگذاری کرد.
we need to reduce the amount of non-billable time spent on research.
ما نیاز داریم میزان زمان غیرقابل فروش صرف شده در تحقیق را کاهش دهیم.
a significant portion of their time was non-billable due to internal meetings.
بخش قابل توجهی از زمان آنها به دلیل جلسات داخلی غیرقابل فروش بود.
the firm tracks non-billable hours to improve efficiency.
شرکت زمانهای غیرقابل فروش را ردیابی میکند تا کارایی را بهبود بخشد.
training and administrative tasks are often considered non-billable.
آموزش و وظایف اداری اغلب به عنوان غیرقابل فروش در نظر گرفته میشوند.
the associate's non-billable hours were higher than average.
ساعتهای غیرقابل فروش همکار بیشتر از میانگین بود.
we categorized the time as non-billable for client communication.
ما زمان را به دلیل ارتباط با مشتری به عنوان غیرقابل فروش دستهبندی کردیم.
the project included a substantial amount of non-billable work.
این پروژه مقدار قابل توجهی کار غیرقابل فروش را شامل میشد.
it's important to distinguish between billable and non-billable activities.
مهم است که بین فعالیتهای قابل فروش و غیرقابل فروش تمایز قائل شویم.
the report detailed the firm's non-billable hours for the quarter.
گزارش زمانهای غیرقابل فروش شرکت برای این فصل را به طور جزئی توضیح داد.
many firms have policies regarding non-billable work expectations.
بیشتر شرکتها قوانینی در مورد انتظارات کار غیرقابل فروش دارند.
non-billable hours
ساعات غیر قابل فاکتور
non-billable work
کارهای غیر قابل فاکتور
was non-billable
غیر قابل فاکتور بود
non-billable time
زمان غیر قابل فاکتور
mark as non-billable
به عنوان غیر قابل فاکتور علامتگذاری کن
considered non-billable
به عنوان غیر قابل فاکتور در نظر گرفته شد
non-billable expense
هزینهای غیر قابل فاکتور
extensive non-billable
غیر قابل فاکتور گسترده
non-billable activities
فعالیتهای غیر قابل فاکتور
truly non-billable
کاملاً غیر قابل فاکتور
the paralegal flagged several hours as non-billable.
کمککننده قانونی چند ساعت را به عنوان غیرقابل فروش علامتگذاری کرد.
we need to reduce the amount of non-billable time spent on research.
ما نیاز داریم میزان زمان غیرقابل فروش صرف شده در تحقیق را کاهش دهیم.
a significant portion of their time was non-billable due to internal meetings.
بخش قابل توجهی از زمان آنها به دلیل جلسات داخلی غیرقابل فروش بود.
the firm tracks non-billable hours to improve efficiency.
شرکت زمانهای غیرقابل فروش را ردیابی میکند تا کارایی را بهبود بخشد.
training and administrative tasks are often considered non-billable.
آموزش و وظایف اداری اغلب به عنوان غیرقابل فروش در نظر گرفته میشوند.
the associate's non-billable hours were higher than average.
ساعتهای غیرقابل فروش همکار بیشتر از میانگین بود.
we categorized the time as non-billable for client communication.
ما زمان را به دلیل ارتباط با مشتری به عنوان غیرقابل فروش دستهبندی کردیم.
the project included a substantial amount of non-billable work.
این پروژه مقدار قابل توجهی کار غیرقابل فروش را شامل میشد.
it's important to distinguish between billable and non-billable activities.
مهم است که بین فعالیتهای قابل فروش و غیرقابل فروش تمایز قائل شویم.
the report detailed the firm's non-billable hours for the quarter.
گزارش زمانهای غیرقابل فروش شرکت برای این فصل را به طور جزئی توضیح داد.
many firms have policies regarding non-billable work expectations.
بیشتر شرکتها قوانینی در مورد انتظارات کار غیرقابل فروش دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید