tensely

[ایالات متحده]/'tensli/
[بریتانیا]/ˈt ɛns l..ɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز تنگ یا عصبی.

جملات نمونه

Her fingers tensely twisted the handle of her bag.

انگشتانش به طرز مضطری دسته‌ی کیفش را چرخاند.

The students sat tensely in the exam hall.

دانشجویان به طرز مضطری در سالن امتحان نشسته بودند.

She waited tensely for the results of her job interview.

او به طرز مضطری منتظر نتایج مصاحبه شغلی خود بود.

The atmosphere in the room was tensely quiet.

فضای اتاق به طرز مضطری ساکت بود.

He gripped the steering wheel tensely as he drove through the storm.

او به طرز مضطری روی فرمان چسبید در حالی که از میان طوفان رانندگی می‌کرد.

The detective watched the suspect tensely, waiting for a confession.

مامور پلیس مظنون را به طرز مضطری زیر نظر داشت و منتظر اعتراف او بود.

She spoke tensely, trying to control her emotions.

او به طرز مضطری صحبت کرد و سعی کرد احساسات خود را کنترل کند.

The negotiations proceeded tensely as both sides refused to compromise.

همانطور که هر دو طرف از مصالحه امتناع کردند، مذاکرات به طرز مضطری پیش رفت.

Tensely, she reached for the phone, fearing the worst.

به طرز مضطری به سمت تلفن رفت و از بدترین حالت‌ها می‌ترسید.

The players watched tensely as the final moments of the game unfolded.

بازیکنان به طرز مضطری تماشا کردند تا لحظات پایانی بازی آشکار شد.

He waited tensely for her answer, unsure of what she would say.

او به طرز مضطری منتظر پاسخ او بود و نمی‌دانست او چه خواهد گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید