nonclinical setting
محیط غیرклینیکی
nonclinical data
دادههای غیرклینیکی
nonclinical trial
آزمایش غیرклینیکی
nonclinical research
پژوهشهای غیرклینیکی
being nonclinical
بودن غیرклینیکی
nonclinical staff
کارکنان غیرклینیکی
nonclinical role
نقش غیرклینیکی
nonclinical experience
تجربه غیرклینیکی
initially nonclinical
در ابتدا غیرклینیکی
purely nonclinical
کاملاً غیرклینیکی
the nonclinical data suggested a need for further investigation.
دادههای غیرклینیکی نشان داد که نیاز به بررسی بیشتری وجود دارد.
we focused on nonclinical aspects of the patient's care.
ما روی جنبههای غیرکلینیکی مراقبت از بیمار تمرکز کردیم.
nonclinical staff provided essential administrative support.
کارکنان غیرکلینیکی حمایت اداری ضروری را فراهم کردند.
the study included both clinical and nonclinical outcomes.
این مطالعه هر دو نتایج کلینیکی و غیرکلینیکی را شامل میشد.
nonclinical research is crucial for drug development.
پژوهشهای غیرکلینیکی برای توسعه دارو ضروری است.
the nonclinical setting allowed for controlled experimentation.
محیط غیرکلینیکی امکان آزمایشهای کنترلشده را فراهم کرد.
we analyzed nonclinical risk factors associated with the disease.
ما عوامل خطر غیرکلینیکی مرتبط با بیماری را تحلیل کردیم.
the nonclinical training program covered various administrative topics.
برنامه آموزشی غیرکلینیکی روی موضوعات مختلف اداری پوشش داد.
a thorough nonclinical assessment is vital for safety.
ارزیابی دقیق غیرکلینیکی برای ایمنی ضروری است.
the project involved extensive nonclinical testing procedures.
این پروژه از پروتکلهای آزمایشی گستردهای غیرکلینیکی استفاده کرد.
we compared clinical and nonclinical performance metrics.
ما معیارهای عملکرد کلینیکی و غیرکلینیکی را با هم مقایسه کردیم.
nonclinical setting
محیط غیرклینیکی
nonclinical data
دادههای غیرклینیکی
nonclinical trial
آزمایش غیرклینیکی
nonclinical research
پژوهشهای غیرклینیکی
being nonclinical
بودن غیرклینیکی
nonclinical staff
کارکنان غیرклینیکی
nonclinical role
نقش غیرклینیکی
nonclinical experience
تجربه غیرклینیکی
initially nonclinical
در ابتدا غیرклینیکی
purely nonclinical
کاملاً غیرклینیکی
the nonclinical data suggested a need for further investigation.
دادههای غیرклینیکی نشان داد که نیاز به بررسی بیشتری وجود دارد.
we focused on nonclinical aspects of the patient's care.
ما روی جنبههای غیرکلینیکی مراقبت از بیمار تمرکز کردیم.
nonclinical staff provided essential administrative support.
کارکنان غیرکلینیکی حمایت اداری ضروری را فراهم کردند.
the study included both clinical and nonclinical outcomes.
این مطالعه هر دو نتایج کلینیکی و غیرکلینیکی را شامل میشد.
nonclinical research is crucial for drug development.
پژوهشهای غیرکلینیکی برای توسعه دارو ضروری است.
the nonclinical setting allowed for controlled experimentation.
محیط غیرکلینیکی امکان آزمایشهای کنترلشده را فراهم کرد.
we analyzed nonclinical risk factors associated with the disease.
ما عوامل خطر غیرکلینیکی مرتبط با بیماری را تحلیل کردیم.
the nonclinical training program covered various administrative topics.
برنامه آموزشی غیرکلینیکی روی موضوعات مختلف اداری پوشش داد.
a thorough nonclinical assessment is vital for safety.
ارزیابی دقیق غیرکلینیکی برای ایمنی ضروری است.
the project involved extensive nonclinical testing procedures.
این پروژه از پروتکلهای آزمایشی گستردهای غیرکلینیکی استفاده کرد.
we compared clinical and nonclinical performance metrics.
ما معیارهای عملکرد کلینیکی و غیرکلینیکی را با هم مقایسه کردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید