nonmedical

[ایالات متحده]/nɒnˈmɛdɪkəl/
[بریتانیا]/nɑnˈmɛdɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر مرتبط با پزشکی یا شیوه‌های پزشکی

عبارات و ترکیب‌ها

nonmedical support

حمایت غیر پزشکی

nonmedical services

خدمات غیر پزشکی

nonmedical personnel

پرسنل غیر پزشکی

nonmedical expenses

هزینه های غیر پزشکی

nonmedical interventions

مداخلات غیر پزشکی

nonmedical care

مراقبت های غیر پزشکی

nonmedical factors

عوامل غیر پزشکی

nonmedical advice

مشاوره غیر پزشکی

nonmedical activities

فعالیت های غیر پزشکی

nonmedical treatment

درمان غیر پزشکی

جملات نمونه

nonmedical interventions can greatly benefit patients.

مداخله غیرپزشکی می‌تواند به طور قابل توجهی به نفع بیماران باشد.

she works in a nonmedical field focused on wellness.

او در یک حوزه غیرپزشکی متمرکز بر سلامتی کار می‌کند.

nonmedical support is essential for mental health.

حمایت غیرپزشکی برای سلامت روان ضروری است.

they provide nonmedical resources for families in need.

آنها منابع غیرپزشکی را برای خانواده‌های نیازمند فراهم می‌کنند.

nonmedical approaches can enhance recovery processes.

رویکردهای غیرپزشکی می‌توانند فرآیندهای بهبودی را افزایش دهند.

many nonmedical professionals are involved in patient care.

بسیاری از متخصصان غیرپزشکی در مراقبت از بیمار نقش دارند.

nonmedical advice is often sought for lifestyle changes.

مشاوره غیرپزشکی اغلب برای ایجاد تغییرات در سبک زندگی مورد جستجو قرار می‌گیرد.

they focus on nonmedical strategies to improve health.

آنها بر روی استراتژی‌های غیرپزشکی برای بهبود سلامتی تمرکز می‌کنند.

nonmedical factors can influence health outcomes significantly.

عوامل غیرپزشکی می‌توانند به طور قابل توجهی بر نتایج سلامتی تأثیر بگذارند.

she specializes in nonmedical therapies for stress relief.

او در زمینه درمان‌های غیرپزشکی برای رفع استرس تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید