nub

[ایالات متحده]/nʌb/
[بریتانیا]/nʌb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نکته اصلی؛ تکه کوچک یا گره؛ برآمدگی؛ قسمت باقی‌مانده
Word Forms
جمعnubs

عبارات و ترکیب‌ها

miss the nub

از آن غایله اجتناب کن

جملات نمونه

a nub of gold.

یک قطعه طلایی

That's the nub of it.

همین نکته اصلی است.

the nub of a story.

نکته اصلی یک داستان

the nub of the argument

نکته اصلی استدلال

the nub of the problem lies elsewhere.

هسته مشکل در جای دیگری قرار دارد.

he pressed down on the two nubs on top of the phone.

او دو خار روی گوشی را فشار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید