numbness

[ایالات متحده]/'nʌmnis/
[بریتانیا]/ˈn ʌmnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. از دست دادن یا کاهش حس؛ عدم آگاهی یا احساس.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

numbness in limbs

بی حسی در اندام‌ها

numbness in hands

بی حسی در دست‌ها

numbness in feet

بی حسی در پاها

جملات نمونه

tingling and numbness in the extremities.

گز گز شدن و بی‌حسی در اندام‌ها

She was fighting off the numbness of frostbite.

او در حال مبارزه با بی‌حسی ناشی از سرمازدگی بود.

The common complications include numbness, absence of corneal reflex, and master weakness.Keratitis, dysesthesia and dolorosa greatly affect patients' quality of life.

عوارض شایع شامل بی‌حسی، عدم وجود رفلکس قرنیه و ضعف ماستر است.کراتیت، دیستزی و درد به طور قابل توجهی بر کیفیت زندگی بیماران تأثیر می‌گذارد.

The woman developed lightheadedness, dyspnoea, tongue numbness, muscle twitching and formication on the legs and back.

زن دچار سرگیجه، تنگی نفس، بی‌حسی زبان، لرزش عضلات و مورمور شدن در پاها و پشت شد.

Being used in pain and numbness in arthritis, achiness and weakness in loin and knees, restless fetus, threatened abortion, hypertension.

درد و بی‌حسی در آرتریت، درد و ضعف در کمر و زانو، جنین بی‌قرار، سقط جنین تهدید شده، فشار خون.

The re pre sentative signal symptoms of the apoplexia were heaviness sensation in the limbs and fatigue, dizziness, numbness, headache, slurring of speech and blurring of vision.

علائم نشان داده شده از سکته مغزی عبارت بودند از احساس سنگینی در اندام‌ها و خستگی، سرگیجه، بی‌حسی، سردرد، لکنت زبان و تاری دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید