| جمع | oars |
wooden oar
پاروی چوبی
paddle oar
پاروی قایقی
oar blade
تیغه پارو
sculling oar
پاروی اسکی
oarlock
نگهدارنده پارو
oar handle
دسته پارو
an hour to oar the strait.
یک ساعت برای پارو کردن آبراه.
oaring the sea like madmen.
پارو زدن در دریا مانند دیوانگان.
thedash of oars striking the water
ضربه پاروها به آب
oar slowly across the river
پارو به آرامی در رودخانه حرکت کرد.
the blade of an oar; the blade of a food processor.
تیغه یک پارو؛ تیغه یک غذاساز
an oar skimming the surface of the pond.
یک پارو که روی سطح برکه شناور است.
An oar often acts as rudder.
یک پارو اغلب به عنوان سکان عمل می کند.
rowers holding their oars apeak.
پارو زنان، پاروهای خود را محکم نگه می دارند.
A four-oared galley is hovering about.
یک گالی چهار نفره در حال نزدیک شدن است.
They oared strongly across the finish line.
آنها با قدرت پارو زدند و از خط پایان گذشتند.
he turned, feathering one oar slowly.
او چرخید و به آرامی یک پارو را به صورت ظریف حرکت داد.
a short light oar used without an oarlock to propel a canoe or small boat.
یک پاروی کوتاه و سبک که بدون استفاده از قفسه پارو برای پیشبرد یک قایق یا کشتی کوچک استفاده می شود.
with cross thwarts for seats and rowlocks for oars with which it is propelled.
با سکوهای متقاطع برای نشستن و قفسه های پارو که با آن حرکت می کند.
disentangled the oar from the water lilies;
روزنه را از نیلوفرهای آبی جدا کرد;
he pulled at the oars and the boat moved swiftly through the water.
او به پاروها کشید و قایق به سرعت در آب حرکت کرد.
The music describes the fisherfolk on a boat shake a oars and inebriety in the mountain and river.
موسیقی ماهیگیران را در حال تکان دادن پاروها در قایق و مستی در کوه و رودخانه توصیف میکند.
wooden oar
پاروی چوبی
paddle oar
پاروی قایقی
oar blade
تیغه پارو
sculling oar
پاروی اسکی
oarlock
نگهدارنده پارو
oar handle
دسته پارو
an hour to oar the strait.
یک ساعت برای پارو کردن آبراه.
oaring the sea like madmen.
پارو زدن در دریا مانند دیوانگان.
thedash of oars striking the water
ضربه پاروها به آب
oar slowly across the river
پارو به آرامی در رودخانه حرکت کرد.
the blade of an oar; the blade of a food processor.
تیغه یک پارو؛ تیغه یک غذاساز
an oar skimming the surface of the pond.
یک پارو که روی سطح برکه شناور است.
An oar often acts as rudder.
یک پارو اغلب به عنوان سکان عمل می کند.
rowers holding their oars apeak.
پارو زنان، پاروهای خود را محکم نگه می دارند.
A four-oared galley is hovering about.
یک گالی چهار نفره در حال نزدیک شدن است.
They oared strongly across the finish line.
آنها با قدرت پارو زدند و از خط پایان گذشتند.
he turned, feathering one oar slowly.
او چرخید و به آرامی یک پارو را به صورت ظریف حرکت داد.
a short light oar used without an oarlock to propel a canoe or small boat.
یک پاروی کوتاه و سبک که بدون استفاده از قفسه پارو برای پیشبرد یک قایق یا کشتی کوچک استفاده می شود.
with cross thwarts for seats and rowlocks for oars with which it is propelled.
با سکوهای متقاطع برای نشستن و قفسه های پارو که با آن حرکت می کند.
disentangled the oar from the water lilies;
روزنه را از نیلوفرهای آبی جدا کرد;
he pulled at the oars and the boat moved swiftly through the water.
او به پاروها کشید و قایق به سرعت در آب حرکت کرد.
The music describes the fisherfolk on a boat shake a oars and inebriety in the mountain and river.
موسیقی ماهیگیران را در حال تکان دادن پاروها در قایق و مستی در کوه و رودخانه توصیف میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید