obligee

[ایالات متحده]/ɒbˈlɪdʒiː/
[بریتانیا]/ɑːbˈlɪdʒiː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که یک وظیفه یا تعهد به او تعلق دارد؛ طرفی در یک قرارداد که منفعت را دریافت می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

legal obligee

بدهکار قانونی

primary obligee

بدهکار اصلی

obligee rights

حقوق بدهکار

obligee party

طرف بدهکار

obligee duties

وظایف بدهکار

obligee agreement

توافقنامه بدهکار

obligee notice

اطلاع‌رسانی به بدهکار

obligee claim

ادعای بدهکار

obligee benefits

مزایای بدهکار

obligee obligations

تعهدات بدهکار

جملات نمونه

the obligee must provide necessary documentation for the loan.

تامین‌کننده باید مدارک لازم را برای وام ارائه دهد.

the contract clearly states the rights of the obligee.

قرارداد به وضوح حقوق ذینفع را بیان می‌کند.

as an obligee, you have the right to demand payment.

به عنوان ذینفع، شما حق دارید درخواست پرداخت کنید.

the obligee can enforce the terms of the agreement.

ذینفع می‌تواند شرایط توافق را اجرا کند.

in case of default, the obligee has legal recourse.

در صورت عدم پرداخت، ذینفع دارای راه‌های قانونی است.

the obligee's consent is necessary for any amendments.

رضایت ذینفع برای هرگونه اصلاحات ضروری است.

the obligee may transfer their rights to another party.

ذینفع ممکن است حقوق خود را به شخص دیگری منتقل کند.

the obligations of the debtor are to be fulfilled to the obligee.

وظایف بدهکار باید به ذینفع انجام شود.

the obligee should monitor the debtor's compliance.

ذینفع باید از رعایت قوانین توسط بدهکار اطمینان حاصل کند.

understanding the role of the obligee is crucial in finance.

درک نقش ذینفع در امور مالی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید