obliging

[ایالات متحده]/əˈblaɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/əˈblaɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آماده برای کمک یا یاری.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریobliging

جملات نمونه

he was an extremely obliging fellow.

او یک مرد بسیار کمک کننده بود.

The obliging waiter was in no hurry for us to pay the bill and leave.

خدمتکار مهربان هیچ عجله‌ای برای پرداخت صورتحساب و ترک ما نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید