| جمع | obstinacies |
His obstinacy prevented him from seeing the truth.
حکمفرما بودن او مانع از دیدن حقیقت توسط او شد.
Her obstinacy in refusing to compromise led to the project's failure.
حکمفرما بودن او در عدم تمایل به مصالحه منجر به شکست پروژه شد.
Despite his obstinacy, he eventually had to admit he was wrong.
با وجود حکمفرما بودن او، او در نهایت مجبور شد اعتراف کند که اشتباه میکرده است.
The team's success was hindered by the manager's obstinacy.
موفقیت تیم با حکمفرما بودن مدیر مختل شد.
His obstinacy in following outdated methods cost the company a lot of money.
حکمفرما بودن او در پیروی از روشهای قدیمی باعث هزینهبر شدن زیادی برای شرکت شد.
The negotiations were stalled due to the obstinacy of both parties.
به دلیل حکمفرما بودن هر دو طرف، مذاکرات متوقف شد.
Her obstinacy often led to conflicts with her colleagues.
حکمفرما بودن او اغلب منجر به درگیری با همکارانش میشد.
The teacher tried to reason with the student, but his obstinacy was hard to break.
معلم سعی کرد با دانشآموز استدلال کند، اما حکمفرما بودن او سخته شکست.
The company's downfall was attributed to the CEO's obstinacy in ignoring market trends.
افت شرکت به حکمفرما بودن مدیرعامل در نادیده گرفتن روند بازار نسبت داده شد.
His obstinacy in sticking to his beliefs made it difficult for him to accept new ideas.
حکمفرما بودن او در پایبندی به باورهای خود باعث میشد که برایش دشوار باشد ایدههای جدید را بپذیرد.
His obstinacy prevented him from seeing the truth.
حکمفرما بودن او مانع از دیدن حقیقت توسط او شد.
Her obstinacy in refusing to compromise led to the project's failure.
حکمفرما بودن او در عدم تمایل به مصالحه منجر به شکست پروژه شد.
Despite his obstinacy, he eventually had to admit he was wrong.
با وجود حکمفرما بودن او، او در نهایت مجبور شد اعتراف کند که اشتباه میکرده است.
The team's success was hindered by the manager's obstinacy.
موفقیت تیم با حکمفرما بودن مدیر مختل شد.
His obstinacy in following outdated methods cost the company a lot of money.
حکمفرما بودن او در پیروی از روشهای قدیمی باعث هزینهبر شدن زیادی برای شرکت شد.
The negotiations were stalled due to the obstinacy of both parties.
به دلیل حکمفرما بودن هر دو طرف، مذاکرات متوقف شد.
Her obstinacy often led to conflicts with her colleagues.
حکمفرما بودن او اغلب منجر به درگیری با همکارانش میشد.
The teacher tried to reason with the student, but his obstinacy was hard to break.
معلم سعی کرد با دانشآموز استدلال کند، اما حکمفرما بودن او سخته شکست.
The company's downfall was attributed to the CEO's obstinacy in ignoring market trends.
افت شرکت به حکمفرما بودن مدیرعامل در نادیده گرفتن روند بازار نسبت داده شد.
His obstinacy in sticking to his beliefs made it difficult for him to accept new ideas.
حکمفرما بودن او در پایبندی به باورهای خود باعث میشد که برایش دشوار باشد ایدههای جدید را بپذیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید