occident

[ایالات متحده]/ˈɒksɪdənt/
[بریتانیا]/ˈɑksɪdənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت غربی جهان، به‌ویژه اروپا و قاره‌های آمریکا؛ کشورهای غربی
Word Forms
جمعoccidents

عبارات و ترکیب‌ها

occident culture

فرهنگ غرب

occident influence

تاثیر غرب

occident values

ارزش‌های غرب

occident philosophy

فلسفه غرب

occident countries

کشورهای غرب

occident traditions

آد و رسوم غرب

occident relations

روابط غرب

occident art

هنر غرب

occident economy

اقتصاد غرب

occident history

تاریخ غرب

جملات نمونه

the occident has a rich cultural history.

غرب دارای تاریخ فرهنگی غنی است.

many products are imported from the occident.

محصولات زیادی از غرب وارد می‌شوند.

she traveled to the occident for her studies.

او برای تحصیلات خود به غرب سفر کرد.

western philosophy has influenced the occident greatly.

فلسفه غربی به طور قابل توجهی بر غرب تأثیر گذاشته است.

the occident is known for its technological advancements.

غرب به خاطر پیشرفت‌های فناوری خود شناخته شده است.

he enjoys literature from the occident.

او از ادبیات غرب لذت می‌برد.

traveling to the occident can broaden your horizons.

سفر به غرب می‌تواند افق دید شما را گسترده کند.

many cuisines from the occident are popular worldwide.

غذاهای زیادی از غرب در سراسر جهان محبوب هستند.

the occident and the orient have different traditions.

غرب و شرق سنت‌های متفاوتی دارند.

art from the occident often reflects its history.

هنر غرب اغلب بازتابی از تاریخ آن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید