organicism

[ایالات متحده]/[ɔːˈɡænɪsɪzəm]/
[بریتانیا]/[ɔːˈɡænɪsɪzəm]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. باور به اینکه جامعه‌ها و سازمان‌ها بهترین راه برای درک به عنوان کل‌های پیچیده و یکپارچه نیستند، بلکه به عنوان مجموعه‌ای از قطعات جداگانه نیستند؛ یک دیدگاه فلسفی که ارتباط بین تمام چیزها را تأکید می‌کند و اهمیت کل را نسبت به قطعات می‌گوید؛ در معماری، یک سبک که ادغام ساختمان با محیط اطراف و استفاده از مواد طبیعی را تأکید می‌کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

organicism theory

نظریه اورگانیسم

embracing organicism

پذیرفتن اورگانیسم

organicism influence

تأثیر اورگانیسم

rejecting organicism

رد اورگانیسم

organicism's role

نقش اورگانیسم

promoting organicism

تبلیغ اورگانیسم

organicism and art

اورگانیسم و هنر

organicism's impact

تأثیر اورگانیسم

analyzing organicism

تحلیل اورگانیسم

جملات نمونه

the artist's work demonstrates a strong sense of organicism, flowing seamlessly across the canvas.

کار هنرمند نشان دهنده حس قوی از اورگانیسم است که به طور یکپارچه از روی کanvas جریان می یابد.

his political philosophy was heavily influenced by a belief in organicism and societal evolution.

فیلسوفی سیاسی او به شدت تحت تأثیر باور به اورگانیسم و تکامل جامعه قرار داشت.

the architect incorporated principles of organicism into the design of the community center.

معمار اصول اورگانیسم را در طراحی مرکز جامعه جایگذاری کرد.

she critiqued the rigid structures of modernism, advocating for a return to organicism in art.

او ساختارهای سختگیرانه مدرنیسم را انتقاد کرد و بازگشت به اورگانیسم در هنر را ترویج داد.

the garden's design embraced organicism, mimicking the patterns found in nature.

طراحی باغ به اورگانیسم پرداخت و الگوهایی که در طبیعت یافت می شود را نقل می کرد.

his understanding of the ecosystem was rooted in a deep appreciation for organicism.

تفاهم او از سیستم اکولوژیک در یک ارزشیابی عمیق از اورگانیسم پایه گذار بود.

the novel explored themes of interconnectedness and organicism within a small rural community.

رومان به بررسی موضوعاتی از قبیل ارتباطات و اورگانیسم در یک جامعه روستایی کوچک پرداخت.

the composer sought to capture the essence of organicism in his symphonic work.

سازنده موسیقی سعی کرد جوهر اورگانیسم را در کار موسیقی سимفونیک خود ثبت کند.

a key tenet of his theory was the belief in the inherent organicism of human societies.

یک اصل کلیدی از نظریه او باور به اورگانیسم ذاتی جوامع انسانی بود.

the film's visual style reflected a commitment to organicism and natural imagery.

سبک بصری فیلم نشان دهنده تعهدی به اورگانیسم و تصویر سازی طبیعی بود.

he argued for an approach to urban planning that prioritized organicism over rigid grid systems.

او برای یک رویکرد در برنامه ریزی شهری که اورگانیسم را در مقایسه با سیستم های گرید سختگیرانه اولویت می دهد، دفاع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید