ornithophobic

[ایالات متحده]/ˌɔːnɪθəˈfəʊbɪk/
[بریتانیا]/ˌɔːrnɪθəˈfoʊbɪk/

ترجمه

adj. مبتلا به یا مربوط به اورنیتوфанیا (ترس از پرندگان)
n. شخصی که مبتلا به اورنیتوфанیا (ترس از پرندگان) است

عبارات و ترکیب‌ها

ornithophobic person

شخص مبتلا به ترس از پرندگان

is ornithophobic

شخصی مبتلا به ترس از پرندگان است

became ornithophobic

به ترس از پرندگان مبتلا شد

extremely ornithophobic

بسیار مبتلا به ترس از پرندگان

ornithophobic reaction

reaksiyon مبتلا به ترس از پرندگان

being ornithophobic

بودن مبتلا به ترس از پرندگان

ornithophobic symptoms

симptom های مبتلا به ترس از پرندگان

deeply ornithophobic

عمقانه مبتلا به ترس از پرندگان

admittedly ornithophobic

اعترافاً مبتلا به ترس از پرندگان

ornithophobic tendencies

ریشه های مبتلا به ترس از پرندگان

جملات نمونه

she has been ornithophobic since the incident with the seagulls at the beach.

او از زمان حادثه با گربه‌های دریایی در پля� از بین‌گذاشتن پرندگان می‌ترسید.

his ornithophobic reactions make it difficult for him to visit farm areas.

reaksiyon‌های اورنیتوفوبیک او باعث می‌شود که برای او دیدن مناطق کشاورزی دشوار باشد.

the ornithophobic patient requires gradual exposure therapy.

بیمار اورنیتوفوبیک نیاز به درمان تدریجی اکسپوزیس دارد.

children often develop temporary ornithophobic tendencies.

کودکان اغلب تمایلات موقتی اورنیتوفوبیک توسعه می‌دهند.

her ornithophobic episode was triggered by a pigeon flying into her window.

تکرار اورنیتوفوبیک او توسط یک پرندگان که به پنجره‌اش پرواز کرد، ایجاد شد.

he manages his ornithophobic condition through cognitive behavioral therapy.

او از طریق درمان رفتاری شناختی خود را در مورد اورنیتوفوبی کنترل می‌کند.

the ornithophobic woman avoids parks and outdoor seating areas.

زن اورنیتوفوبیک پارک‌ها و مناطق نشیمنگاهی بیرونی را اجتناب می‌کند.

severe ornithophobia can significantly impact one's quality of life.

اورنیتوفوبی شدید می‌تواند کیفیت زندگی فرد را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد.

ornithophobic individuals may experience panic attacks around birds.

افراد اورنیتوفوبیک ممکن است در اطراف پرندگان حملات اضطرابی را تجربه کنند.

the documentary about birds triggered his ornithophobic response.

مستند درباره پرندگان واکنش اورنیتوفوبیک او را ایجاد کرد.

her ornithophobic fear intensified after watching horror movies about crows.

ترس اورنیتوفوبیک او پس از دیدن فیلم‌های وحشی‌گرایی درباره گرگ‌ها تقویت شد.

understanding ornithophobia helps in providing appropriate support to sufferers.

فهم اورنیتوفوبی در ارائه حمایت مناسب به مبتلایان کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید