outdoorsy

[ایالات متحده]/ˈaʊtˌdɔːzi/
[بریتانیا]/ˈaʊtˌdɔrzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه‌ای از عشق به فعالیت‌های فضای باز

عبارات و ترکیب‌ها

outdoorsy activities

فعالیت‌های فضای باز

outdoorsy lifestyle

سبک زندگی فضای باز

outdoorsy adventures

ماجراجویی‌های فضای باز

outdoorsy person

فردی که عاشق فعالیت‌های فضای باز است

outdoorsy gear

تجهیزات فضای باز

outdoorsy friends

دوستان فضای باز

outdoorsy hobbies

سرگرمی‌های فضای باز

outdoorsy weekend

آخر هفته در فضای باز

outdoorsy spirit

روحیه فضای باز

جملات نمونه

she loves being outdoorsy and often goes hiking on weekends.

او عاشق بودن در فضای باز است و اغلب آخر هفته ها به پیاده روی می رود.

his outdoorsy nature makes him a great camping buddy.

طبع فضای باز او باعث می شود که یک همراه کمپینگ عالی باشد.

they organized an outdoorsy adventure for the summer vacation.

آنها یک ماجراجویی فضای باز برای تعطیلات تابستان سازماندهی کردند.

being outdoorsy is essential for enjoying the beauty of nature.

بودن در فضای باز برای لذت بردن از زیبایی طبیعت ضروری است.

her outdoorsy lifestyle includes biking and rock climbing.

سبک زندگی فضای باز او شامل دوچرخه سواری و صخره نوردی است.

he prefers an outdoorsy vacation over a beach resort.

او ترجیح می دهد یک تعطیلات فضای باز را به یک استراحت ساحلی ترجیح دهد.

many outdoorsy people enjoy birdwatching and photography.

بسیاری از افراد فضای باز از تماشای پرندگان و عکاسی لذت می برند.

her outdoorsy spirit inspires others to explore nature.

روحیه فضای باز او دیگران را به کشف طبیعت تشویق می کند.

they have an outdoorsy family tradition of hiking every fall.

آنها یک سنت خانوادگی فضای باز برای پیاده روی در هر پاییز دارند.

his outdoorsy hobbies include kayaking and fishing.

سرگرمی های فضای باز او شامل کایاک سواری و ماهیگیری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید