| جمع | homebodies |
homebody lifestyle
سبک زندگی درونگرای
homebody activities
فعالیتهای درونگرای
homebody vibes
فضای درونگرای
homebody culture
فرهنگ درونگرایی
homebody habits
عادتهای درونگرای
homebody friends
دوستان درونگرا
homebody comforts
راحتیهای درونگرای
homebody personality
شخصیت درونگرا
homebody mentality
نگرش درونگرای
she is a true homebody who loves spending weekends in her cozy apartment.
او واقعاً یک خاله بازی است که عاشق گذراندن آخر هفته ها در آپارتمان دنج خود است.
as a homebody, he prefers reading books over going out to parties.
به عنوان یک خاله بازی، او ترجیح می دهد به جای رفتن به مهمانی ها، کتاب بخواند.
being a homebody allows me to enjoy my hobbies without distractions.
خاله بازی بودن به من این امکان را می دهد تا از سرگرمی های خود بدون حواس پرتی لذت ببرم.
homebodies often create a comfortable space to relax and unwind.
خاله بازی ها اغلب یک فضای راحت برای استراحت و آرامش ایجاد می کنند.
my friend is such a homebody that she rarely goes out for dinner.
دوست من آنقدر خاله بازی است که به ندرت برای شام بیرون می رود.
he enjoys being a homebody, especially during the cold winter months.
او از اینکه خاله بازی است لذت می برد، به خصوص در ماه های زمستان سرد.
homebodies often host movie nights at their place instead of going out.
خاله بازی ها اغلب به جای بیرون رفتن، شب های تماشای فیلم را در خانه خود برگزار می کنند.
she embraces her homebody lifestyle with diy projects and crafts.
او سبک زندگی خاله بازی خود را با پروژه های DIY و صنایع دستی در آغوش می گیرد.
being a homebody can be quite rewarding when you enjoy solitude.
خاله بازی بودن می تواند بسیار سودآور باشد وقتی از تنهایی لذت می برید.
he jokingly calls himself a homebody because he loves staying in.
او به شوخی خود را خاله بازی می نامد زیرا دوست دارد در خانه بماند.
homebody lifestyle
سبک زندگی درونگرای
homebody activities
فعالیتهای درونگرای
homebody vibes
فضای درونگرای
homebody culture
فرهنگ درونگرایی
homebody habits
عادتهای درونگرای
homebody friends
دوستان درونگرا
homebody comforts
راحتیهای درونگرای
homebody personality
شخصیت درونگرا
homebody mentality
نگرش درونگرای
she is a true homebody who loves spending weekends in her cozy apartment.
او واقعاً یک خاله بازی است که عاشق گذراندن آخر هفته ها در آپارتمان دنج خود است.
as a homebody, he prefers reading books over going out to parties.
به عنوان یک خاله بازی، او ترجیح می دهد به جای رفتن به مهمانی ها، کتاب بخواند.
being a homebody allows me to enjoy my hobbies without distractions.
خاله بازی بودن به من این امکان را می دهد تا از سرگرمی های خود بدون حواس پرتی لذت ببرم.
homebodies often create a comfortable space to relax and unwind.
خاله بازی ها اغلب یک فضای راحت برای استراحت و آرامش ایجاد می کنند.
my friend is such a homebody that she rarely goes out for dinner.
دوست من آنقدر خاله بازی است که به ندرت برای شام بیرون می رود.
he enjoys being a homebody, especially during the cold winter months.
او از اینکه خاله بازی است لذت می برد، به خصوص در ماه های زمستان سرد.
homebodies often host movie nights at their place instead of going out.
خاله بازی ها اغلب به جای بیرون رفتن، شب های تماشای فیلم را در خانه خود برگزار می کنند.
she embraces her homebody lifestyle with diy projects and crafts.
او سبک زندگی خاله بازی خود را با پروژه های DIY و صنایع دستی در آغوش می گیرد.
being a homebody can be quite rewarding when you enjoy solitude.
خاله بازی بودن می تواند بسیار سودآور باشد وقتی از تنهایی لذت می برید.
he jokingly calls himself a homebody because he loves staying in.
او به شوخی خود را خاله بازی می نامد زیرا دوست دارد در خانه بماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید