overcomes

[ایالات متحده]/əʊvəˈkʌmz/
[بریتانیا]/oʊvərˈkʌmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را شکست دادن یا بر آن کنترل پیدا کردن؛ تحت تأثیر چیزی قرار گرفتن (مثلاً، احساسات، دود)؛ به شدت تحت تأثیر چیزی قرار گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

overcomes obstacles

غلبه بر موانع

overcomes challenges

غلبه بر چالش‌ها

overcomes fears

غلبه بر ترس‌ها

overcomes difficulties

غلبه بر سختی‌ها

overcomes doubts

غلبه بر تردیدها

overcomes barriers

غلبه بر سدها

overcomes limits

غلبه بر محدودیت‌ها

overcomes setbacks

غلبه بر پسرفت‌ها

overcomes adversity

غلبه بر مشکلات

overcomes pain

غلبه بر درد

جملات نمونه

she overcomes her fears through practice.

او ترس‌های خود را از طریق تمرین برمی‌گیرد.

he overcomes challenges with determination.

او چالش‌ها را با اراده برمی‌گیرد.

the team overcomes obstacles to achieve success.

تیم موانع را برای رسیدن به موفقیت پشت سر می‌گذارد.

she overcomes adversity with resilience.

او با انعطاف‌پذیری بر سختی‌ها غلبه می‌کند.

he overcomes his limitations through hard work.

او محدودیت‌های خود را از طریق تلاش سخت پشت سر می‌گذارد.

love overcomes all barriers.

عشق بر همه موانع غلبه می‌کند.

she overcomes her doubts by believing in herself.

او با باور به خود بر تردیدهایش غلبه می‌کند.

technology overcomes geographical boundaries.

فناوری بر محدودیت‌های جغرافیایی غلبه می‌کند.

he overcomes his past mistakes to move forward.

او اشتباهات گذشته خود را پشت سر می‌گذارد تا به جلو حرکت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید