overinterpret

[ایالات متحده]/ˌəʊvərɪnˈtɜːprɪt/
[بریتانیا]/ˌoʊvərɪnˈtɜːrprɪt/

ترجمه

v. برای تفسیر بیش از حد یا به گونه‌ای که معانی وجود ندارد، به دنبال معنایی غیرواقعی باشید.

عبارات و ترکیب‌ها

don't overinterpret

درک بیش از حد نکنید

overinterpret the data

داده‌ها را درک بیش از حد کنید

overinterpret results

نتایج را درک بیش از حد کنید

overinterpret findings

یافته‌ها را درک بیش از حد کنید

overinterpret evidence

دلایل را درک بیش از حد کنید

overinterpreting the data

داده‌ها را درک بیش از حد می‌کنید

overinterpreted the results

نتایج را درک بیش از حد کرده‌اید

tendency to overinterpret

میل به درک بیش از حد

overinterpretation of data

درک بیش از حد داده‌ها

prone to overinterpret

به درک بیش از حد میل دارید

جملات نمونه

researchers should avoid overinterpreting data that is statistically insignificant.

پژوهشگران باید از تفسیر بیش از حد داده‌هایی که از نظر آماری معنادار نیستند، خودداری کنند.

don't overinterpret his silence; he might just be tired.

سکوت او را بیش از حد تفسیر نکن؛ ممکن است فقط خسته باشد.

the therapist warned against overinterpreting the patient's dreams.

درمانگر علیه تفسیر بیش از حد رویاها بیمار هشدار داد.

historians often overinterpret ancient texts to fit modern narratives.

تاریخ‌نویسان اغلب متن‌های باستانی را به‌طور بیش از حد تفسیر می‌کنند تا آن‌ها را در چارچوب داستان‌های مدرن جای دهند.

parents sometimes overinterpret their children's behavioral changes.

والدین گاهی تغییرات رفتاری فرزندان خود را به‌طور بیش از حد تفسیر می‌کنند.

scientists advised against overinterpreting preliminary results.

دانشمندان علیه تفسیر بیش از حد نتایج اولیه هشدار دادند.

you shouldn't overinterpret market fluctuations as a trend.

شما باید نوسانات بازار را به‌عنوان یک روند به‌طور بیش از حد تفسیر نکنید.

the critic was accused of overinterpreting the novel's symbolism.

انتقادات به‌خاطر تفسیر بیش از حد نمادهای رمان متهم شد.

doctors must resist overinterpreting ambiguous medical symptoms.

پزشکان باید در برابر تفسیر بیش از حد علائم پزشکی نامشخص مقاومت کنند.

coaches told players not to overinterpret the coach's facial expressions.

مربی‌ها به بازیکنان گفتند که نباید عبارات چهره مربی را به‌طور بیش از حد تفسیر کنند.

analysts warned investors not to overinterpret a single quarter's earnings.

تحلیل‌گران به سرمایه‌گذاران هشدار دادند که نباید سود یک فصل را به‌طور بیش از حد تفسیر کنند.

some readers overinterpret the author's casual remarks.

برخی خوانندگان نظرات غیررسمی نویسنده را به‌طور بیش از حد تفسیر می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید