assume

[ایالات متحده]/əˈsjuːm/
[بریتانیا]/əˈsuːm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. فرض کردن; بر عهده گرفتن; ارائه دادن; اتخاذ کردن
vi. خود را مهم گرفتن; دخالت کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردassumes
صفت یا فعل حال استمراریassuming
قسمت سوم فعلassumed
زمان گذشتهassumed

عبارات و ترکیب‌ها

assume responsibility

تحمل مسئولیت

wrongly assume

به اشتباه فرض کردن

assume the worst

بدترین را فرض کردن

assume liability

مسئولیت را بر عهده گرفتن

subjective assume

فرض ذهنی

جملات نمونه

assume this to be true

این را درست فرض کنید

assume an air of superiority

ظاهری از برتری را به خود بگیر

assume a leading position

یک موقعیت پیشرو را به دست بگیرید

assume responsibility; assume another's debts.

مسئولیت را بر عهده بگیرید; بدهی های دیگران را به عهده بگیرید.

The problem is beginning to assume mammoth proportions.

مشکل در حال تبدیل شدن به ابعاد غول پیکر است.

he was too young to assume the purple.

او خیلی جوان بود تا بتواند بنفش را به دست بگیرد.

The queen assumed a velvet robe.

ملکه یک لباس مخملی به تن کرد.

an assumed increase in population.

افزایش فرضی جمعیت.

assume a modest demeano(u)r

ظاهری متواضعانه را به خود بگیر

She assumed a look of sorrow.

او چهره ای غمگین به خود گرفت.

assume the reins of government

فرمان حکومت را به دست بگیرید

That assumes that youre still educable.

این فرض می‌کند که شما هنوز هم قابل آموزش هستید.

assumed a posture of angry defiance.

حالت سرسختی خشمگینانه به خود گرفت.

We can't assume anything in this case.

ما نمی توانیم در این مورد چیزی را فرض کنیم.

He assumed a look of innocence.

او چهره ای معصومانه به خود گرفت.

We assumed a new method.

ما یک روش جدید را به کار بردیم.

نمونه‌های واقعی

And it probably didn't detonate like he assumed it would detonate.

احتمالا مانند آنچه تصور می‌کرد منفجر نشد.

منبع: NPR News December 2017 Compilation

Even a couple of weeks ago many assumed it was unthinkable.

حتی چند هفته پیش، بسیاری تصور می‌کردند که غیرقابل تصور بود.

منبع: The Economist - Comprehensive

My own face had now assumed a deep tropical burn.

چهره من اکنون دچار سوختگی عمیق و استوایی شده بود.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

I assume you talk to her, apologize.

فرض می‌کنم با او صحبت می‌کنی، عذرخواهی کن.

منبع: Selected Film and Television News

Excellent. I assume you have photocopying facilities?

عالی. فرض می‌کنم شما امکانات کپی تهیه دارید؟

منبع: Cambridge IELTS Listening Practice Tests 5

Yet they are often assumed to need coercion.

با این حال، اغلب فرض می‌شود که به اجبار نیاز دارند.

منبع: The Economist - Arts

I never assumed we were universally loved.

من هرگز فرض نکردم که به طور جهانی مورد دوستیم.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

But most assume it should become a museum.

اما بیشترها فرض می‌کنند که باید به یک موزه تبدیل شود.

منبع: The Economist (Summary)

You have learned that dance, I assume?

شما آن رقص را یاد گرفته‌اید، فرض می‌کنم؟

منبع: The Ellen Show

Why do you guys always just assume I'm some depressed loser?

چرا شما همیشه فقط فرض می‌کنید که من یک بازنده افسرده هستم؟

منبع: Modern Family - Season 08

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید