overpowering

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈpaʊərɪŋ/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈpaʊərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرقابل تحمل; غیرقابل مقاومت; طاقت‌فرسا
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریoverpowering

عبارات و ترکیب‌ها

overpowering scent

بوی قوی

جملات نمونه

an overpowering urge

یک هوس غلبه‌آمیز

an overpowering, sickly sweet smell

یک بوی غلبه‌آمیز، شیرین و تهوع‌آور

an overpowering need for solitude.

یک نیاز غلبه‌آمیز برای تنهایی.

There was an overpowering smell of burning tyres.

بوی سوختن لاستیک‌ها به شدت وجود داشت.

sex was conceptualized as an overpowering force in the individual.

جنسیت به عنوان یک نیروی غالب در فرد درک شد.

The air was filled with the overpowering stench of decomposing vegetation.

هوا با بوی تعفن غلبه‌آمیز گیاهان در حال پوسیدگی پر شده بود.

despite facing overpowering odds the partisan froces remained unsubdued.

با وجود مواجه شدن با شانس‌های غلبه‌آمیز، نیروهای چریکی مطیع نشدند.

My duties weren't onerous; I only had to greet the guests. Somethingoppressive weighs one down in body or spirit, as by subjection to an overpowering natural influence or to the harsh or unjust exercise of power:

وظایف من سنگین نبودند؛ من فقط باید مهمانان را خوشامد می‌گفتم. چیزی که باعث فشار بر یک فرد در جسم یا روح می‌شود، مانند تحت تأثیر یک نیروی طبیعی طاقت‌فرسا یا اعمال قدرت سختگیرانه یا ناعادلانه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید