overstaffed

[ایالات متحده]/ˌovɚ'stæft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن تعداد بیش از حد کارکنان که منجر به اضافه‌کاری و ناکارآمدی می‌شود.

جملات نمونه

1.Carry bodily form, the figure of overstaffed and all over adipose meeting lets a person appear anility.

حمل فرم بدنی، چهره یک جلسه پرجمعیت و بیش از حد چربی باعث می‌شود فردی ناتوان به نظر برسد.

The company is overstaffed, leading to inefficiency.

شرکت بیش از حد پرسنل دارد که منجر به ناکارآمدی می شود.

They had to lay off employees because the department was overstaffed.

آنها مجبور شدند کارمندان را اخراج کنند زیرا بخش بیش از حد پرسنل داشت.

The restaurant became overstaffed during the lunch rush.

در زمان شلوغی ناهار، رستوران بیش از حد پرسنل داشت.

The team was overstaffed for the project, causing confusion.

تیم برای پروژه بیش از حد پرسنل داشت که باعث سردرگمی شد.

The store was overstaffed for the slow sales period.

در دوره فروش کم، مغازه بیش از حد پرسنل داشت.

The department was overstaffed with interns, but lacked experienced employees.

بخش با کارآموزان بیش از حد پرسنل داشت، اما فاقد کارمندان با تجربه بود.

The company realized they were overstaffed and needed to downsize.

شرکت متوجه شد که بیش از حد پرسنل دارد و نیاز به کاهش دارد.

The team was overstaffed with junior members, lacking senior leadership.

تیم با اعضای رتبه پایین بیش از حد پرسنل داشت و فاقد رهبری ارشد بود.

The overstaffed call center resulted in long wait times for customers.

مرکز تماس بیش از حد پرسنل، منجر به زمان انتظار طولانی برای مشتریان شد.

The overstaffed event planning committee struggled to make decisions efficiently.

کمیته برنامه ریزی رویدادهای بیش از حد پرسنل برای تصمیم گیری به طور موثر تلاش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید