palpitations

[ایالات متحده]/ˌpæl.pɪˈteɪ.ʃənz/
[بریتانیا]/ˌpæl.pɪˈteɪ.ʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ضربان قلب نامنظم یا سریع

عبارات و ترکیب‌ها

heart palpitations

احساس تپش قلب

anxiety palpitations

تپش قلب ناشی از اضطراب

stress palpitations

تپش قلب ناشی از استرس

palpitations treatment

درمان تپش قلب

palpitations symptoms

علائم تپش قلب

palpitations causes

علت تپش قلب

palpitations relief

کاهش تپش قلب

occasional palpitations

تپش قلب گاه به گاه

frequent palpitations

تپش قلب مکرر

palpitations during exercise

تپش قلب در هنگام ورزش

جملات نمونه

she experienced palpitations during the stressful meeting.

او در طول جلسه استرس‌زا دچار تپش قلب شد.

his palpitations were a sign of anxiety.

تپش قلب او نشانه اضطراب بود.

palpitations can occur after intense exercise.

تپش قلب می‌تواند بعد از ورزش شدید رخ دهد.

she felt palpitations when she saw him again.

وقتی او را دوباره دید دچار تپش قلب شد.

palpitations may indicate an underlying heart condition.

تپش قلب ممکن است نشان دهنده یک مشکل قلبی زمینه‌ای باشد.

he was worried about his frequent palpitations.

او نگران تپش قلب مکررش بود.

she tried to calm her palpitations with deep breathing.

او سعی کرد با تنفس عمیق تپش قلب خود را آرام کند.

palpitations can be triggered by caffeine intake.

تپش قلب می‌تواند توسط مصرف کافئین تحریک شود.

he noticed palpitations after taking the new medication.

او پس از مصرف داروی جدید متوجه تپش قلب شد.

she mentioned her palpitations to the doctor.

او تپش قلب خود را به پزشک گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید