palsy

[ایالات متحده]/'pɔːlzɪ/
[بریتانیا]/'pɔlzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فلج، حالت فلج
vt. فلج کردن؛ ایجاد فلج
Word Forms
قسمت سوم فعلpalsied
جمعpalsies
زمان گذشتهpalsied
شکل سوم شخص مفردpalsies
صفت یا فعل حال استمراریpalsying

عبارات و ترکیب‌ها

cerebral palsy

فلج مغزی

جملات نمونه

Cerebral palsy is a terrible disabler.

فلج مغزی یک ناتوانی وحشتناک است.

Objective: The electroneurography and blink reflex in patients with facial paralysis(Bell palsy) have been evaluated.

هدف: الکترونوروبلاستی و رفلکس پلک در بیماران مبتلا به فلج عصب صورت (فلج بل) ارزیابی شده است.

Puerile cerebral palsy is syndrome of cerebra trauma,which is concomitant with functional obstacles and hypogenesis.

فلج مغزی کودکانه‌ یک سندرم آسیب مغزی است که با مشکلات عملکردی و هیپوژنز همراه است.

Typical clinical manifestations of this disease are bilateral hypoglossal nerve palsy, tetraparesis, and the disturbance of deep sensations.

علائم بالینی معمول این بیماری عبارتند از فلج دوجانبه عصب هیپوگلوال، تتراپارزی و اختلال در حس عمقی.

palsy can affect movement

فلج می‌تواند بر حرکت تأثیر بگذارد.

palsy is a neurological disorder

فلج یک اختلال عصبی است.

he has a mild form of palsy

او یک نوع خفیف از فلج دارد.

the child's palsy affects speech

فلج کودک بر گفتار تأثیر می‌گذارد.

physical therapy can help with palsy

فیزیوتراپی می‌تواند به درمان فلج کمک کند.

palsy can be managed with medication

فلج را می‌توان با دارو کنترل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید